شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٨ - قصه جوحى و آن كودك كه پيش جنازه پدر خويش نوحه مىكرد
|
گر بر آيد تا فلك از وى مترس |
كو به عشق سِفل آموزيد درس |
|
|
او به سوى سِفل مىراند فرس |
گر چه سوى علو جنباند جَرس |
|
|
از علمهاى گدايان ترس چيست |
كآن علمها لقمه نان را رهى است |
|
ب ٣١٤٠- ٣١٢٦ صبوح: بامداد. نور صبوح: نور بامدادى. كنايت از روشنايى معنوى. نور وجود. (نگاه كنيد به: بيتهاى آغاز دفتر اول) مُسَبِّح: تسبيح گوينده. در اين بيت كنايت از روحى است كه با خدا در ارتباط است، روحى كه به ياد خداست و به جسم علاقهاى ندارد.
ماهيان جان: استعارت از اوليا كه مأمور دستگيرى سالكاناند.
بر تو خود را مىزنند: نشانههاى خود را به تو مىنمايانند.
صبر كردن: كنايت از بريدن از هواهاى نفسانى.
درج: رتبت، پايه.
الصَّبرُ مِفتاحُ الفَرَج: شكيبايى كليد گشايش است.
لالا: غلام، بنده. «لالا» ها بيشتر از سياهان بودند و در خدمت دختر بچگان و عروسان گمارده مىشدند.
شاهد: كنايت از زيبا رو.
شيشه دل: كنايت از كم طاقت كه تاب تحمّل رياضت ندارد.
نقش چگل: كنايه از زيباى چگل، و چگل شهرى بود در تركستان كه زيبايان آن معروف بودند.
|
بىدلكان جان و روان باختند |
با تركان چگل و قندهار |
|
(منوچهرى) اسفل: فرودين، كنايت از پستى.
فرس راندن: كنايت از تاختن.
جرس جنباندن: كنايت از بانگ و فرياد كردن.
علمهاى گدايان: علمهايى كه درويشان بر دوش مىگرفتند و براى گدايى گرد شهر مىگرديدند. گاهى علمدار با طبل زن همراه بود.