شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٦ - دوم بار در سخن كشيدن سايل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
|
او دو صد جان دارد از جانِ هُدى |
و آن دو صد را مىكند هر دم فدى |
|
|
هر يكى جان را ستاند ده بها |
از نُبى خوان عَشرةً أمثالُها |
|
٣٨٣٦- ٣٨٣٣/ ٣ خريداران مفلس: مردم دنيا، آنان كه دل روشن ندارند.
گل خوردن: نوعى عادت و بيمارى گونه كه در بعض مردم ديده مىشود. در قديم كسانى بودند كه به گل خوردن عادت داشتند. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٨٧٢/ ١) گل خوردن در اين بيت كنايت از پرداختن به پرورش جسم و متعلقات آن.
گل خريدن: كنايت از آن چه دنياوى است به دست آوردن.
دل خوردن: به معرفت الهى پرداختن.
|
يا رب اين بخشش نه حدّ كار ماست |
لطف تو لطف خفى را خود سزاست |
|
|
گير از دست ما ما را بِخَر |
پرده را بردار و پرده ما مدر |
|
|
باز خر ما را از اين نفس پليد |
كاردش تا استخوان ما رسيد |
|
|
از چو ما بىچارگان اين بندِ سخت |
كى گشايد؟ اى شه بىتاج و تخت! |
|
|
اين چنين قفل گران را اى وَدود |
كى تواند جز كه فضل تو گشود؟ |
|
|
ما ز خود سوى تو گردانيم سَر |
چون توى از ما به ما نزديكتر |
|
|
اين دعا هم بخشش و تعليم توست |
گرنه در گلخن گلستان از چه رست |
|
|
در ميان خون و روده فهم و عقل |
جز ز اكرام تو نتوان كرد نقل |
|
|
از دو پاره پيه اين نورِ روان |
موج نورش مىزند بر آسمان |
|
|
گوشت پاره كه زبان آمد از او |
مىرود سيلابِ حكمت همچو جو |
|
|
سوى سوراخى كه نامش گوشهاست |
تا به باغ جان كه ميوهاش هوشهاست |
|
|
شاه راهِ باغِ جانها شرعِ اوست |
باغ و بستانهاى عالم فرع اوست |
|
|
اصل و سرچشمه خوشى آن است آن |
زود تَجرِى تَحتَها الانهار خوان |
|
ب ٢٤٤٣- ٢٤٣١ لُطف خَفى: آن چه حق تعالى بىهيچ سبب به بنده افاضت فرمايد.
خريدن: كنايت از به اطاعت خود در آوردن. بنده ساختن و از مكر شيطان رهانيدن.
پرده: حجابى كه مانع مشاهدت است.