شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٨ - وصيت كردن پيغامبر
|
آتشِ خشم از شما هم حلم شد |
ظلمت جهل از شما هم علم شد |
|
|
آتشِ حرص از شما ايثار شد |
و آن حسد چون خار بُد گلزار شد |
|
|
چون شما اين جمله آتشهاى خويش |
بهر حق كشتيد جمله پيش پيش |
|
|
نفس نارى را چو باغى ساختيد |
اندر او تخمِ وفا انداختيد |
|
|
بلبلانِ ذكر و تسبيح اندر او |
خوش سرايان در چمن بر طرفِ جو |
|
|
داعى حق را اجابت كردهايد |
در جحيمِ نفس آب آوردهايد |
|
|
دوزخ ما نيز در حقّ شما |
سبزه گشت و گلشن و برگ و نوا |
|
ب ٢٥٥٤- ٢٥٤٠ ملك: اين كلمه را ظاهراً بايد به فتح «لام» خواند، چون اولًا «مشترك»، در نيم بيت دوم، به صيغه مفعولى است نه فاعلى، و معنى آن «مُشتَركٌ فِيهِ» (راهى كه هر دو دسته در پيمودن آن مشتركاند) است، ثانياً به قرينه آن كه در حديث، پاسخ پرسندگان با فعل مجهول آمده است «فَيُقالُ.» پاسخ پرسندگان را فرشتگان گويند، نه خداوند. و در تفسير ابو الفتوح رازى آمده است: «فَتَقُولُ لَهُ المَلَائكةُ.» راه مشترك: راهى كه دوزخيان و بهشتيان بايد آن را بپيمايند، و اين معنى مأخوذ است از آيه «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا: و نيست از شما جز كه در آينده باشد در آن (دوزخ) بر پروردگار تو بايسته و گذرانيده است.» (مريم، ٧١) بارگاه ايمنى: كنايت از آسايشى كه در بهشت است.
دنى: پست. گذرگاه دنى: كنايت از گذرگاهى كه كافران برون شدن از آن نتوانند، دوزخ.
روضه: باغ.
خضر: جمع خُضرَه: سبزه، و در اين بيت به معنى مفرد به كار رفته است.
نفس دوزخ خوى: نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٧٢/ ٢ و ٧٧٩/ ١، و در بيت تلميحى است بدان كه نفس انسانى چون دوزخ سيرى پذير نيست:
|
دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست |
كو به درياها نگردد كم و كاست |
|