شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٠ - راست گفتن ابليس ضمير خود را به معاويه
راست گفتن ابليس ضمير خود را به معاويه
|
از بُن دندان بگفتش بهرِ آن |
كردمت بيدار مىدان اى فلان |
|
|
تا رسى اندر جماعت در نماز |
از پى پيغمبر دولت فراز |
|
|
گر نماز از وقت رفتى مر تو را |
اين جهان تاريك گشتى بىضيا |
|
|
از غبين و درد رفتى اشكها |
از دو چشم تو مثال مَشكها |
|
|
ذوق دارد هر كسى در طاعتى |
لاجرم نشكيبد از وى ساعتى |
|
|
آن غبين و درد بودى صد نماز |
كو نماز و كو فروغ آن نياز |
|
ب ٢٧٥٦- ٢٧٥١ از بن دندان: به رضا و رغبت، از روى طاعت. در جاى ديگر مثنوى (٣٠٥٧/ ٢) و ديوان كبير هم به همين معنى به كار رفته، ليكن در اينجا به قرينه مقام «از روى راستى» معنى مىدهد.
شكيبيدن از چيزى: آرام يافتن از آن.
غَبين: سست خو، ضعيف راى معنى شده است. (فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى) ليكن ظاهراً «غبين» در اين بيت به معنى مصدرى «مغبون بودن» و «زيان بردن» به كار رفته است. مرحوم فروزانفر در فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات و مصطلحات ديوان كبير همين معنى را اختيار كرده است.
|
فرّ تبريز است از فرّ و جمال آن رخى |
كان غبين و حسرت صد آزر و مانى است آن |
|
(ديوان كبير، ب ٢٠٨٧٦) سرانجام ابليس گويد سرّ بيدار كردنت اين است كه اگر مىخفتى و به جماعت با رسول ٦ توفيق نمىيافتى دريغ مىخوردى و جهان پيش چشمت تاريك مىشد.