شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٧ - تتمه حكايت خرس و آن ابله كه بر وفاى او اعتماد كرده بود
برادرت را (آن چه گويد يا كند) بر نيكوترين صورت نِه تا آن كند يا گويد كه توجيه كردن نتوان، و به سخنى كه گويد گمان بد مبر چندان كه بتوانى آن را بر صورتى نيكو توجيه كنى.» (اصول كافى، ج ٢، ص ٣٦٢) و از امام صادق (ع) نقل است كه فرمود: «اگر جور بر حق غالب باشد روا نيست كسى به ديگرى گمان نيكو برد مگر آن كه به نيكويى او عالم باشد.» (فروع كافى، ج ٥، ص ٢٩٨؛ مسند امام كاظم، ج ٣، ص ٢٥٧) در بيت مورد بحث، ظاهر كار، خير خواهى اندرز دهنده را نشان مىدهد چه يك سو آدمى است و يك سو جانور درنده كه آن را خرد و تميزى نيست. پس اگر مجال بد گمانى باشد بايد بد گمانى به خرس برد نه به اندرز دهنده.
(زَفت:) استوار، محكم.
(رشيد:) عاقل، نصيحت پذير.
(بو الفضولا:) (بو الفضول: فضولى: بىهوده گو، ياوه سرا+ آ، حرف ندا) مقصود كسى است كه دعوى دانش كند و او را دانشى نبود.
(معرفت تراشيدن:) اظهار دانش كردن.
(عَدو:) دشمن.
(خوابستم:) مرا خواب مىآيد (از آن جهت كه خرس در حالت خواب نگهبان مرد بود، گويد مرا پاسبانى او خوش است)، و مىتوان گفت كنايت از آن است كه آماده براى شنوايى نيستم.
(مُنقاد:) (اسم مفعول از انقياد) فرمانبردار، رام.
حاصل اين بيتها بيان كشمكش ميان راهنمايان مردمان را از گزند شهوت و پيروى هوى مىترسانند، ليكن آنان سخنان ايشان را وقعى نمىنهند و هنگامى حقيقت براىشان روشن مىشود كه ديگر راه باز گشتى نيست و گويند «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ:» اگر مىشنيديم يا به خرد خود باز مىگشتيم از دوزخيان نبوديم.» (ملك، ١٠)
|
در خيال افتاد مرد از جِدّ او |
خشمگين شد زود گردانيد رو |
|
|
كين مگر قصد من آمد خونى است |
يا طمع دارد گدا و تونى است |
|