شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٦ - تتمه حكايت خرس و آن ابله كه بر وفاى او اعتماد كرده بود
|
گفت خوابستم مرا بگذار و رو |
گفت آخر يار را مُنقاد شو |
|
|
تا بخُسبى در پناه عاقلى |
در جوار دوستى صاحب دلى |
|
ب ٢٠١٨- ٢٠١٣ (بد گمانى:) يا سُوء الظّن در مطاوىِ سرودههاى مولانا گاه ستوده و گاه نكوهش شده است.
بايد دانست كه بد گمانى را دو مورد است يكى جايى كه مَظَنّه مفسدت باشد، آن جا بايد احتياط كرد و بد گمان بود و در حديث آمده است كه «الحَزمُ سُوءُ الظَّنّ.» (احاديث مثنوى، ص ٧٤) هر چند بعضى اين جمله را مثل دانستهاند. در روايت مُفضَّل بن عُمَر، از امام صادق (ع) است كه «الحَزمُ مَساءةُ الظَّنِّ.» (اصول كافى، ج ١، ص ٢٧)
|
حزم آن باشد كه چون دعوت كنند |
تو نگويى مست و خواهان منند |
|
|
دعوت ايشان صفيرِ مرغ دان |
كه كند صيّاد در مكمن نهان |
|
|
مرغِ مرده پيش بنهاده كه اين |
مىكند اين بانگ و آواز و حنين |
|
٢٣٢- ٢٣٠/ ٣ و نيز گويد:
|
حزم آن باشد كه ظنِّ بد برى |
تا گريزى و شوى از بد برى |
|
|
حزم سوء الظّن گفته است آن رسول |
هر قدم را دام مىدان اى فضول |
|
٢٦٨- ٢٦٧/ ٣ و در بيتهاى ديگر نيز. و آن قسم از بد گمانىِ بد كه ناپسند شمرده شده، آن است كه به كسى گمان بد برى كه از او بدى نديدهاى و نشنيدهاى. چنين بد گمانى را با غيبت يكى دانستهاند. غزالى گويد: «و غيبت به دل آن بود كه گمان بد برى به كسى، بىآن كه از وى چيزى به چشم بينى يا به گوش شنوى يا به يقين دانى.» (كيمياى سعادت، ج ٢، ص ٩٠) پس معنى «سوء الظن» يا «گمان بد بردن» در بيت مورد بحث اين است كه جانب احتياط رعايت شود، و آدمى ناپرسيده و تحقيق ناكرده هر دعوتى را نپذيرد، يا گفته هر كسى را درست نداند. اما اگر ظاهر كار، درستى و راستگويى گويندهاى را رساند گمان بد بردن ناپسند است و بود كه آدمى را از رسيدن به خيرى باز دارد، چنان كه امام صادق (ع) از امير المؤمنين (ع) حديث كند كه «ضَع أمرَ أخِيكَ عَلى أحسَنِهِ حَتّى يَأتِيَكَ ما يَغلِبُكَ مِنهُ وَ لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَت مِن أخِيكَ سُوءاً وَ أنتَ تَجِدُ لَها فِى الخَيرِ مَحمِلا: كار