شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٣ - سبب پريدن و چريدن مرغى با مرغى كه جنس او نبود
سبب پريدن و چريدن مرغى با مرغى كه جنس او نبود
|
آن حكيمى گفت ديدم هم تكى |
در بيابان زاغ را با لكلكى |
|
|
در عجب ماندم بجُستم حالشان |
تا چه قدرِ مشترك يابم نشان |
|
|
چون شدم نزديك، من حيران و دنگ |
خود بديدم هر دوان بودند لنگ |
|
ب ٢٠٩٤- ٢٠٩٢ مأخذ آن شرحى است كه در احياء علوم الدين (ج ٢، ص ١١٢) آمده و مرحوم فروزانفر آن را در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٦٦) آورده است. نيكلسون در شرح خود به نقل از روح المثنوى اسماعيل حقى اين داستان را به غزالى نسبت داده است.
تك: دويدن.
دنگ: در حالت بىخودى.
|
خاصه شهبازى كه او عرشى بود |
با يكى جغدى كه او فرشى بود |
|
|
آن يكى خورشيد عِلّيين بود |
وين دگر خفّاش كز سِجّين بود |
|
|
آن يكى نورى ز هر عيبى بَرى |
وين يكى كورى گداى هر درى |
|
|
آن يكى ماهى كه بر پروين زند |
وين يكى كِرمى كه در سرگين زيد |
|
|
آن يكى يوسف رخى عيسى نفس |
وين يكى گرگى و يا خر با جرس |
|
|
آن يكى پرّان شده در لا مكان |
وين يكى در كاهدان همچون سگان |
|
ب ٢١٠٠- ٢٠٩٥ شهبازِ عرشى: استعارت از انسان كامل است.
جُغدِ فرشى: استعارت از آن كه پاىبند تن و گرفتار هوى است. آن كه جايگاه او در عالم سفلى است. آن كه در عالم علوى راهى ندارد. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١١٢٧/ ٢ به بعد) عِلِّيّين: عِلِّيّيُون، بالاترين درجت بهشت.
سِجّين: واديى در دوزخ، چاهى در دوزخ.