شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٩ - تتمه نصيحت رسول
تتمّه نصيحت رسول ٧ بيمار را
|
گفت پيغمبر مر آن بيمار را |
چون عيادت كرد يار زار را |
|
|
كه مگر نوعى دعايى كردهاى |
از جهالت زهر بايى خوردهاى |
|
|
ياد آور چه دعا مىگفتهاى |
چون ز مكر نفس مىآشفتهاى |
|
|
گفت يادم نيست الّا همّتى |
دار با من يادم آيد ساعتى |
|
|
از حضورِ نور بخشِ مصطفى |
پيش خاطر آمد او را آن دعا |
|
|
تافت ز آن روزن كه از دل تا دل است |
روشنى كه فرقِ حقّ و باطل است |
|
ب ٢٤٤٩- ٢٤٤٤ تتمّه نصيحت: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢١٣٠، ٢٢٠١، ٢٢٤٠/ ٢ يار زار: دوست بيمار. مقصود همان صحابى است كه رسول ٦ به بيمار پرسى او رفته بود.
زهر با: آش زهر آلود. كنايت از گستاخى با حضرت حق كردن، و چيزى را فوق تحمل خود در خواست نمودن.
ساعتى: در ساعت، بىدرنگ، در حال.
تافت ز آن روزن: تعبير ديگرى است از عبارت «القَلبُ يَهدِى الَى القَلب: دل را به دل رهى است.»
|
در دل من آن سخن ز آن ميمنه است |
ز آن كه از دل جانب دل روزنه است |
|
٤٩١٦/ ٦ بيمار با ديدن رسول ٦ در كنار خود، چنان در وى مستغرق گرديد كه همه چيز را فراموش كرد و از رسول ٦ خواست تا توجه خاص خويش را بدو معطوف دارد. و رسول چنان فرمود. و بيمار متوجه خطاى خود گشت (چيزى كه از خدا خواسته بود).
|
گفت اينك يادم آمد اى رسول |
آن دعا كه گفتهام من بو الفضول |
|