شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٠ - تتمه نصيحت رسول
|
چون گرفتار گنه مىآمدم |
غرقه دست اندر حَشايش مىزدم |
|
|
از تو تهديد و وعيدى مىرسيد |
مجرمان را از عذابِ بس شديد |
|
|
مضطرب مىگشتم و چاره نبود |
بندِ محكم بود و قفلِ ناگشود |
|
|
نى مقام صبر و نى راه گريز |
نى اميد توبه نى جاى ستيز |
|
|
من چو هاروت و چو ماروت از حزن |
آه مىكردم كه اى خلّاقِ من |
|
|
از خطر هاروت و ماروت آشكار |
چاهِ بابل را بكردند اختيار |
|
|
تا عذاب آخرت اينجا كشند |
گُربُزند و عاقل و ساحروَشند |
|
|
نيك كردند و به جاى خويش بود |
سهلتر باشد ز آتش رنجِ دود |
|
|
حد ندارد وصف رنج آن جهان |
سهل باشد رنج دنيا پيش آن |
|
ب ٢٤٥٩- ٢٤٥٠ بُو الفُضُول: بىهوده گو، كه در كارى در شود كه حد او نيست.
حشايش: جمع حشيش: گياه خشك. كنايت از توسل به وسيلتهاى ناسودمند. مأخوذ است از مثل معروف «الغَرِيقُ يَتَشَبَّثُ بِكُلِّ حَشِيشٍ.» ناگشود: ناگشودنى، باز نشدنى.
تهديد و وعيد: كنايت از آيهها و روايتها كه رسول اكرم ٦ در باره عذاب آخرت مىفرمود.
هاروت و ماروت: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٣٢١ و ٣٣٤٤/ ١ به بعد.
آشكار: ممكن است آن را صفت «خطر» گرفت (از خطرى كه آشكار بود) و ممكن است قيد «اختيار كردن» گرفت. آشكارا: از روى علم. علانيه. (با علم و اطلاع چاه بابل را گزيدند كه آن عذاب دنيوى بود و پايان يافتنى.) چاه بابل: جايى كه هاروت و ماروت در آن زندانى شدند.
|
گر بايدم شدن سوى هاروت بابلى |
صد گونه جادوى بكنم تا بيارمت |
|
(حافظ) (براى آشنايى بيشتر از داستان نگاه كنيد به: كشف الاسرار، ج ١، ص ٢٩٧، و تفسير ابو الفتوح رازى، سوره بقره، ذيل آيه ١٠٢، و بحار الانوار، ج ٥٦، ص ٢٦٥- ٣٢٦) گُربُز: دانا، زيرك.