شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٠ - ترك كردن آن مرد ناصح بعد از مبالغه پند مغرور خرس را
توانستند به رسول ٦ صدمه زدند و خداى بزرگ در دل دارى او اين آيت را فرستاد كه: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً: شايد خويشتن را از اندوه هلاك سازى كه به اين قرآن نمىگروند.» (كهف، ٦) و آيههاى ديگر.
|
مصطفى را وعده كرد الطاف حق |
گر بميرى تو نميرد اين سبق |
|
|
رونقت را روز روز افزون كنم |
نامِ تو بر زرّ و بر نقره زنم |
|
١٢٠١، ١١٩٧/ ٣ آنان كه گرد پيامبران و مردان حق را مىگيرند، كسانى هستند كه خدا دلهاشان را به ايمان آزموده است، و پيروى كردن تيره دلان دنيا پرست، از دعويداران ياوه باف، نشانه باطل بودن آن مدعيان است. اگر مردمى هوسران گرد كسى را گيرند كه دعوى راهنمايى دارد بايد در حقيقتِ دعوت او به شك افتاد. چه، پيروان باطل جز گرد باطل گو را نگيرند. پس رسول حق ٦ خود ميزان شناخت با ايمان از بىايمان است. آنان كه گرد اويند خدا را مىخواهند و آنان كه او را وا مىگذارند شيطان را مىجويند. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ: و خود را به شكيبايى وادار با آنان كه پروردگار خود را مىخوانند در بامداد و شامگاه و خشنودى او را مىجويند.» (كهف، ٢٨) مشركان مكه چون ديده بصيرت نداشتند، كسانى را بزرگ مىپنداشتند كه از مال و مكنت برخوردار بودند. مىگفتند: «لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْءانُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ:
چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از دو شهر (مكه و طائف) فرود نيامد.» (زخرف، ٣١) اينان خريدارانى خر صفتاند كه بزرگى را در اسباب و متاع دنيا مىدانند. همچون گوسالهاند كه گاو را چون جثّهاى بزرگ دارد به خدايى مىگيرند.
ابو سفيان، ابو جهل، و ديگر مشركان مىپنداشتند آزارى كه به رسول ٦ مىرسانند قدر او را پست خواهد نمود، اما رسول ٦ تحمّل نمود و بر قدر و قيمت او افزود.