شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٨ - حمله بردن سگ بر كور گدا
حمله بردن سگ بر كور گدا
|
يك سگى در كوى بر كور گدا |
حمله مىآورد چون شير وَغا |
|
|
سگ كند آهنگ درويشان به خشم |
در كشد مه خاك درويشان به چشم |
|
|
كور عاجز شد ز بانگ و بيم سگ |
اندر آمد كور در تعظيم سگ |
|
|
كاى امير صيد و اى شيرِ شكار |
دست دستِ توست دست از من بدار |
|
ب ٢٣٤٥- ٢٣٤٢ وَغا: وَغى به معنى بانگ و آواز است، و رزمگاه را «وَغا» گويند از آن رو كه در آن بانگ و فرياد بسيار است.
شيرِ وغا: شير جنگى.
سگ كند آهنگ درويشان: دميرى در حياةُ الحيوان آورده است: «از طبيعت عجيب سگ آن است كه بر مردم صاحب جاه بانگ نكند و چون گدايى ژنده پوش بيند حمله آرد.» خاك در چشم كشيدن: كنايت از مطيع بودن، به فرمان بودن.
|
آن كه بيدار است و بيند خوابِ خوش |
عارف است او خاكِ او در ديده كش |
|
٢٢٣٦/ ٢ نيز در داستان «سگ و حمله بردن او بر گدا» اشارتى است بدان كه از روى حرص به اندك متاع دنيا قناعت مىكند لاجرم از دولت حقيقى باز مىماند.
|
آن سگى در كو گداى كور ديد |
حمله مىآورد و دلقش مىدريد |
|
|
گفتهايم اين را ولى بارى دگر |
شد مكرّر بهرِ تأكيد خبر |
|
|
كور گفتش آخر آن يارانِ تو |
بر كُهاند اين دَم شكارى صيد جو |
|
|
قومِ تو در كوه مىگيرند گور |
در ميان كوى مىگيرى تو كور |
|
١٠٤٨- ١٠٤٥/ ٤
|
كز ضرورت دُمِّ خر را آن حكيم |
كرد تعظيم و لقب دادش كريم |
|