شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٦ - به حيلت در سخن آوردن سايل آن بزرگ را كه خود را ديوانه ساخته بود
سخن بخردان است و كارت كار ديوانگان. گفت: اسرائيليان خواستند مرا قاضى كنند نپذيرفتم. چون اصرار ورزيدند خود را ديوانه نماياندم و از آنان برهيدم.» (شرح كبير انفروى) مؤلف منتهى الآمال اين داستان را از حسين بن حمدان، به جابر بن يزيد جعفى از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) نسبت داده است. (منتهى الآمال، ج ٢، ص ٦٧) ابو اللّيث نصر بن محمد بن ابراهيم از دانشمندان سده چهارم هجرى بوده است. فقيه و مفسّر و بر مذهب ابو حنيفه بود و «امام الهدى» لقب داشت. مؤلّف كشف الظنون مرگ وى را سالهاى ٣٧٢ يا ٣٧٥ يا ٣٨٢ يا ٣٨٣ نوشته است، و نيز نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٢٥٦/ ٢ به بعد.
مجنون نما: ديوانه مانند، كه خود را ديوانه نشان دهد.
صاحب راى: خردمند، داراى انديشه درست.
آتش پاره: داهى، زيرك، دانا.
آسمان قدر: بلند مرتبت.
اختر باره: بلند قدر، داراى جلالت قدر بسيار.
كَرّوبى: فرشتگان مقرّب. (نهايه ابن اثير)
|
ليك هر ديوانه را جان نشمرى |
سر منه گوساله را چون سامرى |
|
|
چون وَليِّى آشكارا با تو گفت |
صد هزاران غيب و اسرارِ نهفت |
|
|
مر تو را آن فهم و آن دانش نبود |
وا ندانستى تو سرگين را ز عود |
|
|
از جنون خود را ولى چون پرده ساخت |
مر و را اى كور كى خواهى شناخت |
|
|
گر تو را باز است آن ديده يقين |
زير هر سنگى يكى سرهنگ بين |
|
|
پيش آن چشمى كه باز و رهبر است |
هر گليمى را كَليمى در بَر است |
|
ب ٢٣٣٦- ٢٣٣١ جان: استعارت از عارف كامل. عارفى كه از شدت عشق مجذوب است و پرواى تن و حركات تن را ندارد.
سر نهادن: سجده كردن، تسليم شدن.
كليم: لقب موسى (ع).