شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٠ - تتمه نصيحت رسول
|
اين امانت در دل و دل حامله است |
اين نصيحتها مثال قابله است |
|
|
قابله گويد كه زن را درد نيست |
درد بايد درد كودك را رهى است |
|
|
آن كه او بىدرد باشد ره زن است |
ز آن كه بىدردى أنا الحق گفتن است |
|
|
آن أنا بىوقت گفتن لعنت است |
آن أنا در وقت گفتن رحمت است |
|
|
آن أنا منصور رحمت شد يقين |
آن أنا فرعون لعنت شد ببين |
|
|
لاجرم هر مرغ بىهنگام را |
سر بريدن واجب است اعلام را |
|
|
سر بريدن چيست كشتن نفس را |
در جهاد و ترك گفتن تفس را |
|
|
آن چنان كه نيش كژدم بر كنى |
تا كه يابد او ز كشتن ايمنى |
|
|
بر كَنى دندانِ پُر زهرى ز مار |
تا رهد مار از بلاى سنگسار |
|
ب ٢٥١٣- ٢٥٠٤ زه: زهيدن، زائيدن.
امانت: كنايت از اقرار به يگانگى خدا و باز گشت بدو، و اشارت است به مضمون آيه هفتاد و دوم سوره احزاب:
|
خود ز بيم اين دَمِ بىمُنتها |
باز خوان فَأَبَينَ أن يَحمِلنَها |
|
|
ور نه خود أشفَقنَ مِنها چون بُدى |
گرنه از بيمش دلِ كُه خون شدى |
|
١٩٥٩- ١٩٥٨/ ١ قابله: ماما.
زن را درد نبودن: هنگامى موسم زادن طفل آشكار مىگردد، كه زن را درد گيرد در آن وقت قابله را از درد خود آگاه مىسازد.
منصور: حسين بن منصور، معروف به حلّاج، مقتول به سال ٣٠٩ هجرى قمرى. گويند در حال جذبه «أنَا الحَق» مىگفت.
أنا فرعون: اشارت است به آيه «فَحَشَرَ فَنادى فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى.» (نازعات، ٢٣- ٢٤) تفس: اين واژه باز هم در مثنوى آمده است:
|
ور از او غافل نبودى نفسِ تو |
كى چنان كردى جنون و تَفسِ تو |
|
٣٦٨٤/ ٤ در اين بيت چنان كه مىبينيم «تفس» مرادف جنون است. در شعر ديگر شاعران «تفس» به