شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٨ - برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول
|
بلكه سوى عاجزان چينه كشند |
بىخلاف و كينه آن مرغان خوشاند |
|
|
هدهد ايشان پى تقديس را |
مىگشايد راه صد بلقيس را |
|
|
زاغ ايشان گر به صورت زاغ بود |
باز همّت آمد و ما زاغ بود |
|
|
لكلكِ ايشان كه لك لك مىزند |
آتش توحيد در شك مىزند |
|
|
و آن كبوترشان ز بازان نشكُهد |
باز سر پيش كبوترشان نهد |
|
|
بلبل ايشان كه حالت آرد او |
در درون خويش گلشن دارد او |
|
|
طوطى ايشان ز قند آزاد بود |
كز درون قندِ ابد رويش نمود |
|
|
پاى طاوسان ايشان در نظر |
بهتر از طاوس پرّان دگر |
|
|
منطق الطّيران خاقانى صداست |
منطق الطّير سليمانى كجاست |
|
|
تو چه دانى بانگ مرغان را همى |
چون نديدستى سليمان را دمى |
|
|
پرِّ آن مرغى كه بانگش مطرب است |
از برون مشرق است و مغرب است |
|
|
هر يك آهنگش ز كُرسى تا ثَرى است |
وز ثرى تا عرش در كرّ و فرى است |
|
|
مرغ كوبى اين سليمان مىرود |
عاشق ظلمت چو خفّاشى بود |
|
|
با سليمان خو كن اى خفّاشِ رد |
تا كه در ظلمت نمانى تا ابد |
|
|
يك گزى ره كه بد آن سو مىروى |
همچو گز قطب مساحت مىشوى |
|
|
و آن كه لنگ و لوك آن سو مىجهى |
از همه لنگى و لوكى مىرهى |
|
ب ٣٧٥١- ٣٧٢٤ سكليدن: سُگُليدن: گسليدن.
كرّ و فر: كنايت از جدال و بحثهاى فلسفى.
مرغ: استعارت از آشنايان به فلسفه و بحثهاى منطقى.
كمينگاهِ عوارض: كنايت از شبههها و وسوسهها كه براى آدمى پديد مىآيد و خواهد با برهان عقلى آن را بزدايد، نيز قضاء اللّه كه فرود آيد.
نُبى: قرآن.
نَقَّبُوا: مأخوذ است از آيه «وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ: و بسا پيش از آنان تباه كرديم قرنهايى كه در نيرو سختتر از آنان بودند. پس كاويدند در شهرها آيا گريزگاهى هست.» (ق، ٣٦)