شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٠ - برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول
و در آن، رفتن جمع مرغان را نزد سيمرغ، و داورى خواستن از او را در باره بهترين گلها، وصف كند و گويد سيمرغ گل سرخ را كه عرق مصطفى است بر ديگر گلها ترجيح داد. و نيز شايد اشارت است بدين بيت:
|
ز خاقانى اين مَنطِقُ الطَّير بشنو |
كه به زو معانى سرايى نيابى |
|
و از «منطق الطير سليمانى» ظاهراً حسام الدين را در نظر دارد:
|
اى سليمان در ميان زاغ و باز |
حلم حق شو با همه مرغان بساز |
|
|
اى دو صد بلقيس حلمت را زبون |
كه اهد قومى انّهم لا يعلمون |
|
٧٨٠- ٧٧٩/ ٤ از برون مشرق: ولى كامل بر جهان هستى و مادون ذات پروردگار احاطه دارد.
كرسى: در لغت به معنى تخت، و در اصطلاح قرآن كريم عظمت و قدرت خداوند است.
ثَرى: خاك.
رد: مردود.
گز: مقياس طول. آن چه با آن درازى چيزى را مىسنجيدند و به جاى متر كنونى. گز ١٦ گره است.
قطب مساحت شدن: كنايت از رسيدن به حق و از ديگر بندگان ممتاز گشتن. چنان كه در حديث قدسى است «إِذا تَقَرَّبَ عَبدِى مِنِّى شِبراً تَقَرَّبتُ مِنهُ ذِراعاً وَ إِذا تَقَرَّبَ ذِراعاً تَقَرَّبتُ مِنهُ باعاً وَ إِذا أتانِى يَمشِى أتَيتُهُ هَروَلَةً: چون بنده وجبى به من نزديك شود يك ذرع بدو نزديك شوم، و چون يك ذرع نزديك شود اندازه گشادن هر دو دست، بدو نزديك شوم. و چون به سوى من به راه افتد دوان نزد او شوم.» (صحيح الاحاديث القدسيه، ابو عبد الرحمن عصام الدين) و قريب بدين معنى است آن چه از بايزيد نقل است كه «هر چه هست در دو قدم حاصل آيد كه يك قدم بر نصيبهاى خود نهد، و يكى به فرمانهاى حق.
آن قدم را بر دارد و اين ديگر را به جاى بدارد.» (تذكرة الأولياء، ص ١٩٤) لنگ و لوك: (از اتباع) لوك آن كه با زانو و كف دست راه رود.
از لنگ و لوك رهيدن: كنايت از مدد گرفتن از نيروى الهى. از نقص رهيدن و به كمال رسيدن.