شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٨ - ترك كردن آن مرد ناصح بعد از مبالغه پند مغرور خرس را
نابينايان و مردم نادارند. در پى اين ماجرا سوره عبس بر رسول نازل شد كه ترجمه آيههاى نخستين آن اين است: «رو ترش كرد و سر بر گرداند كه كورى نزد او آمد. تو چه دانى، شايد كه او پاكيزه شود؟ يا پند گيرد و پند او را سود دهد. اما آن كه توانگر است روى خود بدو مىكنى و اگر او پاك (از كفر) نشود بر تو باكى نيست اما آن كه شتابان نزد تو مىآيد و مىترسد تو از او به ديگرى مىپردازى.» (عبس، ١- ١٠) و اين روايت ابن عباس و قتاده و مجاهد و ضحاك است، ولى گروهى ديگر از مفسّران شيعى گويند نتوان بود كه پيغمبر به صفت ترش رويى مخاطب شود و اين آيهها در باره مردى اموى از مسلمانان نازل شد كه در آن مجلس حضور داشت.
|
گر دو سه ابله تو را منكِر شدند |
تلخ كى گردى چو هستى كانِ قند |
|
|
گر دو سه ابله تو را تهمت نهد |
حق براى تو گواهى مىدهد |
|
|
گفت از اقرار عالم فارغم |
آن كه حق باشد گواه او را چه غم |
|
|
گر خفاشى را ز خورشيدى خورى است |
آن دليل آمد كه آن خورشيد نيست |
|
|
نفرت خفّاشكان باشد دليل |
كه منم خورشيد تابان جليل |
|
|
گر گلابى را جُعل راغِب شود |
آن دليل ناگلابى مىكند |
|
|
گر شود قلبى خريدار مِحَك |
در محكىاش در آيد نقص و شك |
|
|
دزد شب خواهد نه روز اين را بدان |
شب نيم روزم كه تابم در جهان |
|
|
فارقم فاروقم و غلبيروار |
تا كِه كَه از من نمىيابد گذار |
|
|
آرد را پيدا كنم من از سبوس |
تا نمايم كين نقوش است آن نفوس |
|
|
من چو ميزان خدايم در جهان |
وا نمايم هر سبك را از گران |
|
|
گاو را داند خدا گوسالهاى |
خر خريدارى و در خور كالهاى |
|
|
من نه گاوم تا كه گوسالهام خرد |
من نه خارم كه اشترى از من چرد |
|
|
او گمان دارد كه با من جور كرد |
بلكه از آيينه من روفت گَرد |
|
ب ٢٠٨٣- ٢٠٧٠ گر دو سه ابله: اشارت است به مضمون برخى از آيههاى قرآن كريم در دل دارى رسول اكرم ٦، هنگامى كه منكر او مىشدند، از جمله مىگفتند: «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ. قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ