شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٥ - تتمه نصيحت رسول
عذابشان نمىكند حالى كه آمرزش مىخواهند.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٨٨) بدين سان بنده ميان خوف و رجاست، و بود كه لطف الهى چنان بنده را فرا گيرد كه ديگر گرد نافرمانى نگردد و خشم خدا متوجه وى نشود.
|
مدحِ حاضر وحشت است از بهر اين |
نام موسى مىبرم قاصد چنين |
|
|
ور نه موسى كى روا دارد كه من |
پيش تو ياد آورم از هيچ تن |
|
|
عهد ما بشكست صد بار و هزار |
عهدِ تو چون كوه ثابت برقرار |
|
|
عهد ما كاه و به هر بادى زبون |
عهد تو كوه و ز صد كه هم فزون |
|
|
حقِّ آن قوّت كه بر تَلوينِ ما |
رحمتى كن اى امير لونها |
|
|
خويش را ديديم و رسوايىّ خويش |
امتحان ما مكُن اى شاه بيش |
|
|
تا فضيحتهاى ديگر را نهان |
كرده باشى اى كريم مُستعان |
|
ب ٢٤٨٦- ٢٤٨٠ مدح حاضر: با توجه به بيت ٢٤٧١ مىتوان گفت از «حاضر» رسول اكرم ٦ مقصود است، ليكن با عنايت به بيتهاى بعد توان گفت مقصود «خدا» ست. و مىتوان گفت از «حاضر» معنى لغوى آن مقصود است و اشارت بدين نكته است كه ستايش كسى در حضور وى نبايد كرد چنان كه در حديث «احثُوا فِى وُجُوهِ المَدّاحِين التُّرابَ.» (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٣١٨/ ٢) تَلوين: رنگ رنگ كردن، و در اصطلاح صوفيان از حالى به حالى گشتن است. قشيرى گويد: «تلوين صفت خداوندان احوال است و تمكين صفت اهل حقايق، مادام كه بنده در طريق است صاحب تلوين است، چه از حالى به حالى بالا مىرود، و از وصفى به وصفى مىگردد، و از بار اندازى برون مىرود و در بهار گاهى در مىآيد. صاحب تلوين پيوسته در زيادت بود و صاحب تمكين رسيده باشد ...» (رساله قشيريه، ص ٤٤) امير لونها: مأخوذ است از حديث شريف «فإنَّ القُلُوبَ بَينَ اصبَعَينِ مِن أصابِعِ اللَّهِ يُقَلِّبُها كَيفَ يَشاءُ ساعةً كذا وَ ساعَة كذا: پس دلها ميان دو انگشت از انگشتهاى خداست آن را چنان كه خواهد مىگرداند ساعتى چنين و ساعتى چنين.» (بحار الانوار، ج ٧٢، ص ٤٨، از علل الشرايع) و «قلب پسر آدم بر دو انگشت از انگشتهاى جبّار و عزّ و جل است هر گاه بخواهد بگرداند.» (مسند احمد، ج ٢، ص ١٧٣)