شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٣ - جواب اشكال
اشكال آوردن بر اين قصّه
|
ابلهان گويند كين افسانه را |
خط بكش زيرا دروغ است و خطا |
|
|
ز آن كه مريم وقت وضعِ حملِ خويش |
بود از بيگانه دور و هم ز خويش |
|
|
از برونِ شهر، آن شيرين فسون |
تا نشد فارغ نيامد خود درون |
|
|
چون بزادش آن گهانش بر كنار |
بر گرفت و بُرد تا پيش تبار |
|
|
مادر يحيى كجا ديدش كه تا |
گويد او را اين سخن در ماجرا |
|
ب ٣٥٩٧- ٣٥٩٣
جواب اشكال
|
اين بداند كآن كه اهل خاطر است |
غايبِ آفاق او را حاضر است |
|
|
پيش مريم حاضر آيد در نظر |
مادر يحيى كه دور است از بصر |
|
|
ديدهها بسته ببيند دوست را |
چون مشبّك كرده باشد پوست را |
|
|
ور نديدش نه از برون نه از اندرون |
از حكايت گير معنى اى زبون |
|
|
نى چنان كافسانهها بشنيده بود |
همچو شين بر نقش آن چفسيده بود |
|
|
تا همىگفت آن كليله بىزبان |
چون سخن نو شد ز دمنه بىبيان |
|
|
ور بدانستند لحن همدگر |
فهم آن چون كرد بىنطقى بشر |
|
|
در ميانِ شير و گاو آن دمنه چون |
شد رسول و خواند بر هر دو فسون |
|
|
چون وزير شير شد گاوِ نبيل؟ |
چون ز عكس ماه ترسان گشت پيل؟ |
|
|
اين كليله و دمنه جمله افتراست |
ور نه كى با زاغ لكلك را مرى است |
|
|
اى برادر قصّه چون پيمانهاى است |
معنى اندر وى مثال دانهاى است |
|