شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٤ - جواب اشكال
|
دانه معنى بگيرد مردِ عقل |
ننگرد پيمانه را گر گشت نقل |
|
|
ماجراى بلبل و گل گوش دار |
گر چه گفتى نيست آن جا آشكار |
|
ب ٣٦١٠- ٣٥٩٨ خط كشيدن: كنايت از باطل دانستن، به حساب نياوردن.
خاطر: در اصطلاح عارفان خطابى است كه در دل آيد. هجويرى گويد: «به خاطر، حصول معنى خواهند اندر دل با سرعت زوال آن به خاطرى ديگر ... و اهل خاطر متابع خاطر اول باشند، اندر امور كه آن از حق باشد تعالى و تقدس.» (كشف المحجوب، ص ٥٠٢) اهل خاطر: آن كه خدا در دل او اندازد، آن كه حقيقت در دل او راه يافته باشد.
مشبّك كردن پوست: كنايت از جسم را دريدن و به جان رسيدن، همه معنى شدن و به ديده دل ديدن و دريافتن چيزى را.
معنى از حكايت گرفتن: ظاهر حكايت را واگذاردن و به معنى آن پرداختن، چنان كه عبيد گويد:
|
غرض از موش و گربه بر خواندن |
مدعا فهم كن پسر جانا |
|
چون شين بر نقش چفسيدن: در واژه «نقش» شين حرفى است كه به آخر كلمه نقش بسته است. (به ظاهر افسانه چسبيدن و معنى را رها كردن.) نوشيدن: نيوشيدن.
|
بعد از آن از بانگِ زنبورِ هوا |
بانگِ آبِ جو بنوشى اى كيا |
|
٣٢١٥/ ٣ لحن: آواز. مجازاً: سخن، گفتار، زبان.
در ميان شير و گاو: نگاه كنيد به: كليله و دمنه، باب «شير و گاو».
از عكس ماه ترسان شدن: اشارت است به داستانى از كليله. خلاصه آن اينكه فيلان به سرزمين خرگوشان در آمدند و آنها را آسيب رساندند خرگوشى تيز هوش نزد ملك پيلان شد و خود را رسول ماه خواند و بدو گفت ماه از اينكه تو بىرخصت به زمين او در آمدهاى خشمگين است. فيل را بر سر چشمه آورد و عكس ماه را در چشمه بدو