شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٣ - شرح فايده حكايت آن شخص شتر جوينده
شرح فايده حكايت آن شخص شتر جوينده
|
اشترى گم كردهاى اى معتمَد |
هر كسى ز اشتر نشانت مىدهد |
|
|
تو نمىدانى كه آن اشتر كجاست |
ليك دانى كين نشانيها خطاست |
|
|
و آن كه اشتر گم نكرد، او از مِرِى |
همچو آن گم كرده جويد اشترى |
|
|
كه بلى من هم شتر گم كردهام |
هر كه يابد اجرتش آوردهام |
|
|
تا در اشتر با تو انبازى كند |
بهر طمع اشتر اين بازى كند |
|
|
او نشان كژ بنشناسد ز راست |
ليك گفتت آن مقلِّد را عصاست |
|
|
هر چه را گويى خطا بود آن نشان |
او به تقليد تو مىگويد همان |
|
|
چون نشانِ راست گويند و شبيه |
پس يقين گردد تو را لا رَيبَ فِيهِ |
|
|
آن شفاى جانِ رنجورت شود |
رنگِ روى و صحّت و زورت شود |
|
|
چشم تو روشن شود پايت دوان |
جسم تو جان گردد و جانت روان |
|
|
پس بگويى راست گفتى اى امين |
اين نشانيها بَلاغ آمد مُبين |
|
|
فِيهِ آياتٌ ثِقاتٌ بَيِّنات |
اين بَراتى باشد و قدرِ نجات |
|
|
اين نشان چون داد گويى پيش رو |
وقت آهنگ است پيش آهنگ شو |
|
|
پيروىّ تو كنم اى راستگو |
بوى بُردى ز اشترم بنما كه كو |
|
ب ٢٩٧٢- ٢٩٥٩ مِرى: مراء. جدال، لجبازى.
انبازى: شركت جستن.
گفت عصا بودن: سخن محرك عمل شدن. (نشانيها كه تو مىدهى موجب مىشود كه مقلّد هم همان نشانها را گويد و با تكيه به گفتار تو به طلب ادامه دهد.) لا رَيبَ فِيهِ: در آن شكى نيست. (بقره، ٢) آن: نشان راست.