شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٩ - كشيدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود
ظاهرتر است:
|
در عدم بودى نرستى از كفش |
از كف او چون رهى اى دستخوش |
|
٣٧٦/ ٦ بعض شارحان در ترجمه و شرح اين بيت به تكلّف پرداختهاند. انقروى نويسد:
«دستخوش باش، يعنى دستت را از نجاست و ناپاكى پاكيزه و طيّب كن تا بتوانى خمير كنى؟!» أنصِتوا: خاموش باشيد. مأخوذ است از آيه «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا: چون قرآن خوانند گوش بدان نهيد و خاموش باشيد.» (اعراف، ٢٠٤)
|
پس شما خاموش باشيد أنصِتُوا |
تا زبانتان من شوم در گفت و گو |
|
٣٦٩٢/ ٢ استفسار: طلب تفسير، روشن كردن خواستن.
راسخى: استوارى، ثبات.
وا كشيدن: باز داشتن. باز گرداندن.
گل خوار گشتن: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٤٢٩/ ٢ ناقصان بايد تسليم كاملان شوند تا از بركت تعليم آنان به كمال رسند، و اگر از آنان چيزى پرسند از راه تعلّم باشد نه مكابره، و اگر با آنان نشينند خود را پيش آنان خوار بينند. اگر خود خواهى در ضمير كسى جاى گرفت، خود را برتر شمارد و پند ناصحان را به حساب نيارد و آنان را دشمن خود پندارد.
|
سرورى زهر است جز آن روح را |
كو بود ترياق لانى ز ابتدا |
|
|
كوه اگر پُر مار شد باكى مدار |
كو بود اندر درون ترياق زار |
|
|
سرورى چون شد دماغت را نديم |
هر كه بشكستت شود خصم قديم |
|
|
چون خلاف خوى تو گويد كسى |
كينهها خيزد تو را با او بسى |
|
|
كه مرا از خوى من بر مىكند |
خويش را بر من چو سرور مىكند |
|
|
چون نباشد خوى بَد سركش در او |
كى فروزد از خلاف آتش در او |
|
|
با مخالف او مُدارايى كند |
در دل او خويش را جايى كند |
|
|
ز آن كه خوى بَد نگشته است استوار |
مورِ شهوت شد ز عادت همچو مار |
|