شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٦ - قصه اعرابى و ريگ در جوال كردن و ملامت كردن آن فيلسوف او را
پس معنى «حديث انداز»، در بيت، كسى است كه در راه، با ديگرى سخن به ميان آرد تا خستگى رفتن احساس نشود.
مصدوق حال: چگونگى، واقع قضيه.
نه قوت مردم است: كنايت از آن كه گندم يا خوردنى در آن نيست.
رِمال: جمع رمل: ريگ.
تنها نماندن: كنايت از حفظ تعادل.
تنگ: يك تاى بار.
شاباش: (صوت) احسنت.
اهل: شايسته.
لُغُوب: ماندگى. خستگى. «وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ.» (فاطر، ٣٥) كاويدن: كنايت از پرس و جو كردن. ما را مكاو: بيش از ما مپرس.
تنها رو: در لغت نامه «تنها خرام» و «تك رونده» معنى شده. و در بيتهاى زير در اين معنى ظهور دارد:
|
شير تنها رو شريعت را |
با سگى در خطاب ديدستند |
|
(خاقانى)
|
تنها روى ز صومعه داران شهر قدس |
گه گه كند به زاويه خاكيان مقام |
|
(خاقانى) «و پادشاه كشور چون خسرو تنها رو در خانه شرف ... متمكن شد.» (جهان گشاى جوينى) اما در بيت مورد بحث «يگانه» و «بىنظير» معنى مىدهد هر چند بدان معنى هم مىتوان گرفت.
محبوب پند: كه پند او ارزش دارد، كه پند او پسنديده است.
كيمياى مس عالم با تو است: كنايت از آن كه از دانش خود ديگران را بهرهمند مىكنى.
وَجهُ العرب: شناخته ميان عربها، محترم ميان عرب.
مرده ريگ: در اين بيت كنايت از بىارزش، كم بها.
|
ميل تو سوى مُغيلان است و ريگ |
تا چه گل چينى ز خار مرده ريگ |
|
١٩٦٨/ ١