شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٨ - قصه اعرابى و ريگ در جوال كردن و ملامت كردن آن فيلسوف او را
زيرك آخر زمان: كنايت از شيطان صفتى است كه با فرا گرفتن دانش صورى قصد خود نمايى دارد و خود را از عالمان حقيقى برتر مىشمارد.
پيشينيان: سلف. عالمان پرهيزكار كه در گذشته بودند.
حيله آموزان: قيد حالت است براى زوبعان.
جگر سوختن: كنايت از رنج بردن.
مضمون اين چند بيت نتيجهاى است از داستان اعرابى، و غرض از آن نكوهش علمهاى صورى است و بىاثر بودن آن در كشف حقيقت. پيروان علمهاى صورى، رياضت و لازم آن را كه صبر و از خود گذشتگى و بخشش و ديگر صفتهاى عالى انسانى است هيچ مىشمارند حالى كه نخستين شرط آگاهى از حقيقت، از يك سو هيچ شمردن خويش است و از ديگر سو ديده دوختن به عنايت پروردگار.
|
فهم و خاطر تيز كردن نيست راه |
جز شكسته مىنگيرد فضل شاه |
|
|
اى بسا گنج آگنان كنج كاو |
كآن خيال انديش را شد ريشِ گاو |
|
٥٣٣- ٥٣٢/ ١ علم آن است كه چراغ راه باشد و به حقيقت برساند، نه مشتى الفاظ كه تنها در جدال خصم را مغلوب گرداند. بايد درون را با رياضت روشن نمود و چون چنين حالت دست داد علم حقيقى تجلّى خواهد نمود. مولانا از اين حالت به «شاهى كه از خود شاه است» تعبير كرده اما آن كه خواهد با آموختن علوم صورى حقيقت را دريابد چون كسى است كه خواهد با گنج و سپاه شاه شود. نمونه آن كه از خود شاه است و شاهى او پاينده است و با موهبت الهى بدين دولت سرافراز گرديده رسول اكرم ٦ است كه عزت او سرمدى است.