شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٥
حيران شدن حاجيان در كرامات آن زاهد كه در باديه تنهاش يافتند
|
زاهدى بُد در ميان باديه |
در عبادت غرق چون عَبّادِيَه |
|
|
حاجيان آن جا رسيدند از بلاد |
ديدهشان بر زاهدِ خشك اوفتاد |
|
|
جاى زاهد خشك بود او تر مزاج |
از سَموم باديه بودش علاج |
|
|
حاجيان حيران شدند از وحدتش |
و آن سلامت در ميان آفتش |
|
|
در نماز استاده بُد بر روى ريگ |
ريگ كز تفّش بجوشد آبِ ديگ |
|
|
گفتيى سر مست در سبزه و گل است |
يا سواره بر براق و دُلدل است |
|
|
يا كه پايش بر حرير و حُلّههاست |
يا سَموم او را به از باد صباست |
|
|
پس بماندند آن جماعت با نياز |
تا شود درويش فارغ از نماز |
|
|
چون ز استغراق باز آمد فقير |
ز آن جماعت زندهاى روشن ضمير |
|
|
ديد كآبش مىچكيد از دست و رو |
جامهاش تر بود از آثار وضو |
|
|
پس بپرسيدش كه آبت از كجاست |
دست را برداشت كز سوىِ سَماست |
|
|
گفت هر گاهى كه خواهى مىرسد |
بىز چاه و بىز حَبلٍ مِن مَسَد |
|
|
مشكل ما حل كن اى سلطان دين |
تا ببخشد حال تو ما را يقين |
|
|
وانما سِرّى ز اسرارت به ما |
تا ببرّيم از ميان زُنّارها |
|
|
چشم را بگشود سوى آسمان |
كه اجابت كن دعاى حاجيان |
|
|
رزق جويى را ز بالا خو گَرَم |
تو ز بالا بر گشودستى درم |
|
|
اى نموده تو مكان از لا مكان |
فِى السَّماءِ رِزقُكُم كرده عيان |
|
ب ٣٧٩٠- ٣٧٧٤ عَبّاديه: در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى به نقل از منتهى الارب فرقهاى از اباضيّه معنى شده است، آن چه در منتهى الارب آمده اين است: «عَبّادِيّه دهى است به مرخ. نيز عِباد، قبيلههاى پراكنده از عَرب در حيره بر نصرانيت مجتمع شدند.» ظاهراً مرجع فرهنگ