شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٧ - خواندن محتسب، مست خراب افتاده را به زندان
خواندن محتسب، مستِ خرابِ افتاده را به زندان
|
محتسب در نيم شب جايى رسيد |
در بُن ديوار مستى خفته ديد |
|
|
گفت هى مستى چه خوردستى بگو |
گفت از اين خوردم كه هست اندر سبو |
|
|
گفت آخر در سبو واگو كه چيست |
گفت از آن كه خوردهام گفت اين خفى است |
|
|
گفت آن چه خوردهاى آن چيست آن |
گفت آن كه در سبو مخفى است آن |
|
ب ٢٣٧٨- ٢٣٧٥ مأخذ داستان را مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٧٢) از لطايف عبيد زاكانى و نثر الدّر آورده است. سروده مولانا با آن چه عبيد نوشته نزديك است. عبيد در نيمه دوم سده هشتم مرده، پس حكايت او نمىتواند مأخذ سروده مولانا باشد. و آن چه از نثر الدّر آوردهاند با آن چه مولانا به نظم آورده تفاوت بسيار دارد. مىتوان گفت مولانا مأخذ ديگرى جز نثر الدّر داشته يا چنان كه عادت اوست، داستان را تغيير داده. اين داستان را پروين اعتصامى نيز به گونهاى ديگر به نظم در آورده است:
|
محتسب مستى به ره ديد و گريبانش گرفت |
مست گفت اى دوست اين پيراهن است افسار نيست |
|
(ديوان پروين اعتصامى، ص ٢٤١) محتسب: (اسم فاعل از احتساب) محتسبى يكى از وظيفههاى ادارى در حكومت اسلامى بوده است. وظيفه محتسب از جهتى همانند قاضى است اما حدود اختيار او گاهى از قاضى وسيعتر و گاهى محدودتر است. مثلًا محتسب مىتواند تنها در دعاوى مربوط به منكرات مداخله كند و در دعاوى حقوقى حق مداخله ندارد. محتسب حق بازرسى براى كشف جرم و حق اجراى معروف و منع از منكر را دارد، يعنى هم كار قوه قضايى را عهدهدار مىشود و هم كار قوه اجرايى را. حالى كه قاضى حق دخالت در كار قوه اجرايى ندارد. (براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد به: مَعالمُ القُربة فى احكام الحِسبة، يا