شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٦ - حمله بردن سگ بر كور گدا
|
گفت رو زين حلقه كين در باز نيست |
باز گرد امروز روزِ راز نيست |
|
|
گر مكان را ره بُدى در لا مكان |
همچو شيخان بودمى من بر دكان |
|
ب ٢٣٧٤- ٢٣٧٢ مشورت جوينده: آن كه در جست و جوى عاقلى بود تا از او راى خواهد. (نگاه كنيد به:
شرح بيت ٢٣٢٦/ ٢) اب: پدر، و در اينجا مقصود «خردمند» است.
كودك شده: به طفلى باز گشته، و مقصود «ديوانه نما» ست.
همچو شيخان بر دكان بودن: حالت ارشاد به خود گرفتن، در مقام وعظ و تذكير بودن.
اشارت است به كسانى كه دعوى ارشاد دارند، اما قصد آنان دكان باز كردن است و مريد به دست آوردن. چنين كسان گرفتار هواهاى نفسانىاند و در پى بر آوردن خواهشهاى جسمانى. و ظاهراً مقصود مولانا نشان دادن حالت عاقل ديوانه نماست كه در سكر بوده است.
سكر، حالتى است كه در آن حالت روح را انبساطى دست دهد و به واسطه غلبه آن انبساط سالك از ماسوا غفلت كند. و صحو، رجوع به احساس است پس از غيبت.
سالك در حالت سكر چنان مست حق است كه او را پرواى كس نيست، بلكه شناساى خود نيست تا چه رسد كه در پى ارشاد باشد و آوردن داستان «مست و محتسب» تأييد اين مطلب است. آن كس كه مست حق است از خود خبر ندارد تا به پيرامون خود چه رسد.