شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٣ - تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر
تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر
|
باغبانى چون نظر در باغ كرد |
ديد چون دزدان به باغ خود سه مرد |
|
|
يك فقيه و يك شريف و صوفيى |
هر يكى شوخى بَدى لايوفيى |
|
|
گفت با اينها مرا صد حجّت است |
ليك جمعاند و جماعت قوّت است |
|
|
بر نيايم يك تنه با سه نفر |
پس بِبُرَّمشان نخست از همدگر |
|
|
هر يكى را من به سويى افكنم |
چون كه تنها شد سبيلش بر كنم |
|
|
حيله كرد و كرد صوفى را به راه |
تا كند يارانش را با او تباه |
|
ب ٢١٦١- ٢١٥٦ مأخذ داستان چنان كه مرحوم فروزانفر نوشتهاند جوامع الحكايات عوفى است. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٦٧ به بعد) شريف: علوى. «ديگرى گفت من او را مىشناسم پدرش نصرانى بود در ملطيه پس او شريف چگونه باشد.» (گلستان، ص ٨١) نيز:
|
آگاه تو نهاى كه پيمبر كه را سپرد |
روز غدير خمّ به منبر ولايتش ... |
|
|
آن را كه هر شريفى نسبت بدو كنند |
زيرا كه از رسول خدا هست نسبتش |
|
(ناصر خسرو) شوخ: اين كلمه در طول زمان به معنيهاى چند به كار رفته است. در اينجا: گستاخ، بىحيا مناسب مىنمايد.
لا يُوفى: (جمله فعليّهى منفى) بىوفا (از آن رو كه حكم شرع را رعايت نكرده و بىرخصت صاحب باغ، به ملك او در آمده).
حجَّت: دليل.