شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٢ - وحى كردن حق تعالى به موسى
|
يك بَدست[١] از جمع رفتن يك زمان |
مكرِ ديو است بشنو و نيكو بدان |
|
ب ٢١٥٥- ٢١٤٥ ارتباط اين داستان با داستان پيش، در بيتهاى اخير آن داستان است و اينكه بايد قصد هر درويش كرد شايد صاحب سرى باشد.
عتاب: براى رعايت قافيت بايد مُمال (عِتيب) خوانده شود.
طلوع ماه از جيب ديدن: اشارت است به يكى از دو معجزه موسى (ع) كه دست در گريبان مىكرد و بيرون مىآورد و سپيدى از آن پديد مىگشت.
سبحانا: پاكا، منزّها.
رنجوريم: ميم علامت مفعول است نه مضاف إليه. (چرا در رنجورى مرا نپرسيدى؟) همنشين خدا: اشارت است به حديث موضوع: «مَن أرادَ أن يَجلِسَ مَع اللَّهِ فَليَجلِس مَعَ أهلِ التَّصَوُّف.» (احاديث مثنوى، ص ١٩٨)
|
پس جَليسُ اللَّه گشت آن نيك بخت |
كو به پهلوى سعيدى بُرد رخت |
|
١٣٠٢/ ٦ تا: بايد:
|
گر خردمند از او باش جفايى بيند |
تا دل خويش نيازارد و در هم نشود |
|
(سعدى) سكليدن: گسليدن، جدا شدن.
سر كسى را خوردن: در تداول: مرگ او را ديدن. در اينجا: كشتن، هلاك كردن معنى دهد.
بَدَست: وجب.
اين بيتها در تتميم معنى بيتهاى پيش است، و سفارش به همنشينى اولياى حق و نبريدن از جمع كه «يَدُ اللَّه مع الجماعة.» بريدن از جمع اوليا موجب غلبه شيطان است.
[١] در حاشيه نسخه اساس: وژه