شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٩ - امتحان هر چيزى تا ظاهر شود خير و شرى كه در وى است
امتحان هر چيزى تا ظاهر شود خير و شرّى كه در وى است
|
يك نظر قانع مشو زين سقفِ نور |
بارها بنگر ببين هَل مِن فُطُور |
|
|
چون كه گفتت كاندرين سقفِ نكو |
بارها بنگر چو مرد عيب جو |
|
|
پس زمين تيره را دانى كه چند |
ديدن و تمييز بايد در پسند |
|
|
تا بپالاييم صافان را ز دُرد |
چند بايد عقلِ ما را رنج بُرد |
|
|
امتحانهاىِ زمستان و خزان |
تابِ تابستان، بهارِ همچو جان |
|
|
بادها و ابرها و برقها |
تا پديد آرد عوارض فرقها |
|
|
تا برون آرد زمينِ خاك رنگ |
هر چه اندر جيب دارد لعل و سنگ |
|
ب ٢٩٣٩- ٢٩٣٣ سقف نور: استعارت از آسمان.
هَل مِن فُطُورٍ: آيا نقصانى است؟ مأخوذ است از آيه فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ: پس باز گردان ديده را آيا شكافهايى مىبينى.» (ملك، ٣)
|
چون شكافم آسمان را در ظهور |
چون بگويم هَل تَرَى فِيها فُطُورٍ |
|
٣٦٢٩/ ١ پالودن: صاف كردن، سره را از ناسره برون آوردن.
عوارض: (جمع عارضه) اختلافهايى كه در فصلهاى گوناگون پديد مىآيد و موجب دگرگونى در رستنيها مىشود.
|
هر چه دزديده است اين خاكِ دُژم |
از خزانه حقّ و درياىِ كرم |
|
|
شِحنه تقدير گويد راست گو |
آن چه بُردى شرح وا دِه مو بمو |
|
|
دزد يعنى خاك گويد هيچ هيچ |
شحنه او را در كشد در پيچ پيچ |
|
|
شحنه گاهش لطف گويد چون شكر |
گه بر آويزد كند هر چه بتر |
|
|
تا ميان قهر و لطف آن خُفيهها |
ظاهر آيد ز آتش خوف و رجا |
|