شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٣ - باز جواب گفتن ابليس معاويه را
كلب: سگ.
صيرفى: سيم و زر سره كننده، آن كه سره را از ناسره معلوم دارد، صرّاف.
علفها: استعارت از زيور دنيا و مكرهايى كه شيطان با فرزندان آدم كند.
تو گياه و استخوان ...: مضمون اين دو بيت يكى از داوريهاى على (ع) را به خاطر مىآورد. مؤلّف كتاب قضاء امير المؤمنين (ع) نويسد: «عربى از على (ع) پرسيد سگى بر ميشى جست و از ميش حيوانى زاد، حكم آن چيست؟ فرمود: او را در خوردن بيازماى اگر گوشت خورد سگ است و اگر علف خورد گوسفند. گفت بينم كه هم اين خورد و هم آن. گفت: در آشاميدن آزمايشش كن اگر گردن كشد و با دهان آب خورد گوسفند است و اگر با زبان خورد سگ است. گفت گاه چنين كند و گاه چنان. گفت او را در رفتن با گلّه بيازماى اگر پى افتد سگ است و اگر پيش افتد گوسفند است. گفت گاه چنين رود و گاه چنان. گفت آن را در نشستن بيازماى اگر به سينه خفتد گوسفند است و اگر نشيمن بر زمين نهد سگ. گفت گاه چنين كند گاه چنان. فرمود او را سر ببُر اگر آن را اشكنبه بود گوسفند است و اگر روده دارد سگ است. عرب از اين داورى در شگفت ماند.» (قضاء امير المؤمنين (ع)، ص ٥٢- ٥٣) گر به سوى استخوان آيد سگ است: چنان كه ديده مىشود در بيت ٢٦٦٣ سخن از گرگ و آهو بود، در اين بيت سخن از سگ است. تعبير از جانوران به جاى يكديگر در استعمال شاعران پيشين فراوان بوده است.
|
مىشنوم كان به هنر تك نماند |
باد بقاى تو گر آن سگ نماند |
|
|
دى كه ز پيش تو به نخجير شد |
تيز تكى كرد و عدم گير شد |
|
|
صيدگرش گفت شب آبستن است |
اين غم يك روزه براى من است |
|
|
گرگ مرا حالت يوسف رسيد |
گرگ نيم جامه نخواهم دريد |
|
(مخزن الاسرار، ص ١٠٣) به نظر مىرسد مضمون بيتهاى پيش تعبيرى باشد از آن چه عين القضاة در نامه ٥٢٢ آورده است. «ابليس كه پرورده كرم بود و مقرّب حضرت ... چون تواند كه نصيحت نكند «إنِّى لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ» اگر سالك گوش وا حديث او كند «فَدَلّيهُما بغُرُرٍ» نقد كشد زيرا كه ابليس راه قرب خود مىرود در اين نصيحت، اما او را راه قرب حالى در