شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٤ - تتمه اقرار ابليس به معاويه مكر خود را
تتمّه اقرار ابليس به معاويه مكر خود را
|
پس عزازيلش بگفت اى ميرِ راد |
مكرِ خود اندر ميان بايد نهاد |
|
|
گر نمازت فوت مىشد آن زمان |
مىزدى از دردِ دل آه و فغان |
|
|
آن تأسّف و آن فغان و آن نياز |
در گذشتى از دو صد ذكر و نماز |
|
|
من تو را بيدار كردم از نهيب |
تا نسوزاند چنان آهى حجاب |
|
|
تا چنان آهى نباشد مر تو را |
تا بد آن راهى نباشد مر تو را |
|
|
من حسودم از حسد كردم چنين |
من عدوّم كار من مكر است و كين |
|
|
گفت اكنون راست گفتى صادقى |
از تو اين آيد تو اين را لايقى |
|
|
عنكبوتى تو مگس دارى شكار |
من نِيَم اى سگ، مگس، زحمت ميار |
|
|
بازِ اسپيدم شكارم شه كند |
عنكبوتى كى به گِردِ ما تند |
|
|
رو مگس مىگير تا توانى هلا |
سوى دوغى زن مگسها را صلا |
|
|
ور بخوانى تو به سوى انگبين |
هم دروغ و دوغ باشد آن يقين |
|
|
تو مرا بيدار كردى خواب بود |
تو نمودى كشتى آن گرداب بود |
|
|
تو مرا در خير ز آن مىخواندى |
تا مرا از خيرِ بهتر راندى |
|
ب ٢٧٧٨- ٢٧٦٦ عزازيل: نام ابليس، سه بار در سفر لاويان (فصل ١٦، آيههاى ٩، ١٠، ٢٦) آمده است.
عزازيل در اين كتاب در چند معنى به كار رفته، يكى از آنها مظهر شيطان است: «هارون از بنى اسرائيل دو بز گرفت تا قربانى كند و كفاره گناهان شود و بر آن دو بز قرعه افكند يكى براى پروردگار و ديگرى براى عزازيل.» (سفر لاويان) حجاب: بايد «حجيب» خوانده شود. (تو را بيدار كردم مبادا در غم فوت شدن نماز از سوز دل آهى كشى و آن آه تو را به خدا نزديك كند.) توانى: براى رعايت وزن «تانى» خوانده شود.