شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٥ - شرح كردن شيخ سر آن درخت با آن طالب مقلد
شرح كردن شيخ سرِّ آن درخت با آن طالب مقلّد
|
بود شيخى عالمى قطبى كريم |
اندر آن منزل كه آيِس شد نديم |
|
|
گفت من نوميد پيش او روم |
ز آستانِ او به راه اندر شوم |
|
|
تا دعاى او بود همراه من |
چون كه نوميدم من از دل خواه من |
|
|
رفت پيش شيخ با چشم پُر آب |
اشك مىباريد مانند سحاب |
|
|
گفت شيخا وقت رحم و رِقّت است |
نااميدم وقت لطف اين ساعت است |
|
|
گفت وا گو كز چه نوميديستت |
چيست مطلوب تو رو با چيستت |
|
|
گفت شاهنشاه كردم اختيار |
از براى جُستن يك شاخسار |
|
|
كه درختى هست نادر در جهات |
ميوه او مايه آب حيات |
|
|
سالها جُستم نديدم يك نشان |
جز كه طنز و تَسخر اين سر خوشان |
|
|
شيخ خنديد و بگفتش اى سليم |
اين درخت علم باشد در عليم |
|
|
بس بلند و بس شگرف و بس بسيط |
آب حيوانى ز درياى محيط |
|
ب ٣٦٥٥- ٣٦٤٥ قطب: در لغت به معنيهاى چند آمده است: مهتر قوم، استوانه آهنى آسيا، آن چه قوام چيزى بدوست، كسى كه نظام عالم به وجود اوست، مدار جهان هستى، وَلىِ كامل. و در بيت مورد بحث معنى اخير مقصود است.
آيِس: نوميد.
نَديم: همنشين، هم دم. در اين بيت مقصود «فرستاده شاه» است.
رِقّت: مهربانى، شفقت.
شاخسار: كنايت از درخت.
نادر: كمياب.
جهات: جمع جهت: كنايت از جهان، عالم.