شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠١ - قصه بط بچگان كه مرغ خانگى پروردشان
قصّه بط بچگان كه مرغ خانگى پروردشان
|
تخمِ بطّى گر چه مرغ خانهات |
كرد زير پَر چو دايه تربيت |
|
|
مادر تو بطِّ آن دريا بُدَست |
دايهات خاكى بُد و خشكى پر است |
|
|
ميلِ دريا كه دل تو اندر است |
آن طبيعت جانت را از مادر است |
|
|
ميل خشكى مر تو را زين دايه است |
دايه را بگذار كو بَد دايه است |
|
|
دايه را بگذار در خشك و بران |
اندر آ در بحرِ معنى چون بطان |
|
|
گر تو را مادر بترساند ز آب |
تو مترس و سوى دريا ران شتاب |
|
ب ٣٧٥٧- ٣٧٥٢ قصّه بط بچگان: براى آگاهى از مأخذ اين داستان نگاه كنيد به: مقالات شمس، ج ١، ص ٧٧، نيز مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٨٤.
مرغ خانه: استعارت از جسم، و آن چه وابسته به جسم است.
خشكى پر: كه در خشكى تواند پريد.
ميل دريا: استعارت از توجه به معنويات.
بدرايه: بد راى، بد انديش.
تخم بط بودن رمز روح است كه از عالم بالا در كالبد خاكى آدمى دميده شده است.
«بط»، چنان كه مىدانيم در آب و خشكى تواند رفت. روح انسان هم در عالم بالا سير تواند كرد و هم در عالم خاك. و چون اصل او از عالم امر است پيوسته در آرزوى باز گشت به اصل خويش است. «مرغ» رمز جسم خاكى است و چنان كه مىدانيم مرغ جز در روى خاك نمىتواند رفت. بدين رو، جسم پيوسته خواهان ماندن در اين عالم است.
|
تو بطى بر خشك و بر تر زندهاى |
نى چو مرغ خانه خانه گَندهاى |
|
|
تو ز كَرَّمنا بنى آدم شَهى |
هم به خشكى هم به دريا پا نهى |
|
|
كه حَمَلناهُم عَلَى البَحرِ به جان |
از حَمَلناهُم عَلَى البَر پيش ران |
|