شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣١ - باز تقرير ابليس تلبيس خود را
باز تقرير ابليس تلبيس خود را
|
گفت هر مردى كه باشد بد گمان |
نشنود او راست را با صد نشان |
|
|
هر درونى كه خيال انديش شد |
چون دليل آرى خيالش بيش شد |
|
|
چون سخن در وى رود علّت شود |
تيغ غازى دزد را آلت شود |
|
|
پس جواب او سكوت است و سكون |
هست با ابله سخن گفتن جنون |
|
|
تو ز من با حق چه نالى اى سَليم |
تو بنال از شرِّ آن نفس لئيم |
|
|
تو خورى حلوا تو را دُنبل شود |
تب بگيرد طبع تو مختل شود |
|
ب ٢٧٠٥- ٢٧٠٠ تقرير: باز گفتن، بيان كردن.
تلبيس: پنهان كردن مكر، نيرنگ.
علّت: بيمارى.
غازى: جنگ كننده.
سليم: نادان.
لئيم: پست.
مختل شدن: دگرگون گشتن.
ابليس گويد انكار تو بر من از بد گمانى تو است. بد گمان نه تنها اندرز را نمىشنود بلكه از شنيدن آن، گمان بدش بيشتر مىشود، چنان كه شمشير مرد جهادگر به دست دزد بيفتد و آن را براى كشتن مردمان و ربودن مال ايشان به كار برد. تو از بد گمانى اندرز مرا نمىشنوى، پس مرا با تو سخنى نيست چرا كه پاسخ ابلهان خاموشى است.
|
بىگُنه لعنت كنى ابليس را |
چون نبينى از خود آن تلبيس را |
|
|
نيست از ابليس، از توست اى غوى |
كه چو روبه سوى دُنبه مىروى |
|