شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٣ - باز تقرير ابليس تلبيس خود را
|
بىكمين و دام و صيّاد اى عيار |
دُنبه كى باشد ميان كشتزار |
|
٢٧٢- ٢٧١/ ٣ حُبُّكَ الأشياء: مأخوذ است از حديث نبوى «حُبُّكَ الشَّيْءَ يُعمِى وَ يُصِمّ.» (احاديث مثنوى، ص ٢٥) و از سخنان امير مؤمنان (ع) است كه «الامانِىُّ تُعمِى أعيُنَ البَصائِرِ» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٢٧٥) نَفسُكَ السَّودا ...: نفس سياه (پليد) تو جنايت كرد، جدال مكن.
شب به روز آمدن: كنايت از جهان به پايان رسيدن كه پايان موعد ابليس است.
طَنطَنَه: آواز، كرّ و فر، خود نمايى.
|
موجِ طوفان هم عصا بُد كو ز دَرد |
طنطنه جادو پرستان را بخورد |
|
١٠٧٢/ ٤ نتواند: بايد براى رعايت وزن «نتاند» خوانده شود.
تُخمه: بيمارى كه از پر خورى پديد آيد.
زفت: پر، فراوان.
ابليس مىگويد اگر آفريدهاى به بد طينتى يا بد كارى شهرت يافت هر كار كه كند، آن را به بدى تعبير نمايند و اگر ممكن شود ديگران هم بدى خود را به گردن او نهند. گرگ چون به درندگى شهرت يافته اگر از گرسنگى لنگان لنگان رود آن لنگى را از بسيار خوردن او دانند. من چون به گناه متهم شدهام كردار بد خود را به من نسبت مىدهند حالى كه آن بدى از نفس بد آنان است.