شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٧ - فريفتن منافقان پيغامبر را
غرض ما در اين باب جز خير و صلاح نيست حق تعالى تكذيب كرد ايشان را ... (تفسير ابو الفتوح رازى، ذيل همين آيات)
|
چون ندارد مردِ كژ در دين وفا |
هر زمانى بشكند سوگند را |
|
|
راستان را حاجتِ سوگند نيست |
ز آن كه ايشان را دو چشم روشنى است |
|
|
نقضِ ميثاق و عهود از احمقى است |
حفظ ايمان و وَفا كار تقى است |
|
|
گفت پيغمبر كه سوگند شما |
راست گيرم يا كه سوگند خدا |
|
|
باز سوگندى دگر خوردند قوم |
مُصحف اندر دست و بر لب مُهرِ صَوم |
|
|
كه به حقِّ اين كلام پاكِ راست |
كآن بناى مسجد از بهرِ خداست |
|
|
اندر آن جا هيچ حيله و مكر نيست |
اندر آن جا ذِكر و صدق و يا ربى است |
|
|
گفت پيغمبر كه آواز خدا |
مىرسد در گوش من همچون صدا |
|
|
مُهر بر گوش شما بنهاد حق |
تا به آواز خدا نآرد سَبَق |
|
|
نك صريح آوازِ حق مىآيدم |
همچو صاف از دُرد مىپالايدم |
|
|
همچنان كه موسى از سوىِ درخت |
بانگ حق بشنيد كاى مسعود بخت |
|
|
از درخت إنِّى أنَا اللَّه مىشنيد |
با كلام انوار مىآمد پديد |
|
|
چون ز نور وحى در مىماندند |
باز نو سوگندها مىخواندند |
|
|
چون خدا سوگند را خواند سپر |
كى نهد اسپر ز كف پيكارگر |
|
|
باز پيغمبر به تكذيبِ صريح |
قَد كَذِبتُم گفت با ايشان فصيح |
|
ب ٢٨٧٣- ٢٨٥٩ وفا نداشتن مرد كژ: «كژ» كنايت از منافق است. منافق هيچ گاه پاى بند عهد نيست. چنان كه امير مؤمنان (ع) در باره مروان حكم فرمود: «وى پس از جنگ جمل امام حسن و امام حسين را ميانجى خود ساخت و آنان با امام سخن گفتند و على (ع) او را رها كرد.
حسنين گفتند مروان با تو بيعت كند؟ فرمود ... دست او چون دست يهودى است اگر آشكارا بيعت كند در نهان روى بگرداند.» (نهج البلاغه، خطبه ٧٣) نقض: شكستن.
ميثاق: پيمان.
ايمان: جمعِ يمين: سوگند.