شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٤ - تتمه حكايت خرس و آن ابله كه بر وفاى او اعتماد كرده بود
تتمّه حكايت خرس و آن ابله كه بر وفاى او اعتماد كرده بود
|
خرس هم از اژدها چون وا رهيد |
و آن كرم ز آن مردِ مردانه بديد |
|
|
چون سگ اصحاب كهف آن خرسِ زار |
شد ملازم در پى آن بُردبار |
|
|
آن مسلمان سر نهاد از خستگى |
خرس حارس گشت از دل بستگى |
|
|
آن يكى بگذشت و گفتش حال چيست |
اى برادر مر تو را اين خرس كيست؟ |
|
|
قصّه وا گفت و حديثِ اژدها |
گفت بر خرسى منه دل ابلها |
|
|
دوستى ابله بتر از دشمنى است |
او به هر حيله كه دانى راندنى است |
|
ب ٢٠٠٤- ١٩٩٩ (مردانه:) شجاع، دلير.
|
چنين داد پاسخ به فرزانگان |
بدان نامداران و مردانگان |
|
(فردوسى) «و اين اردشير سخت عاقل و شجاع و مردانه بود.» (فارس نامه ابن بلخى، صفحه ٦٠، به نقل از لغتنامه)، نيز جوانمرد.
(سگِ اصحاب كهف:) نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل سوره كهف.
(حارس:) نگهبان، پاسبان.
(دل بستگى:) دوستى، علاقه.
(دل نهادن:) اعتماد كردن. خرس مظهر دوست نادان است كه خواهد سودى دهد، ليكن زيان مىرساند. چنان كه على (ع) فرمايد: «از دوستىِ نادان بپرهيز چه او خواهد تو را سود رساند ليكن دچار زيانت گرداند.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٨)
|
گفت و اللَّه از حسودى گفت اين |
ور نه خرسى چه نگرى اين مِهر بين |
|
|
گفت مهر ابلهان عشوه ده است |
اين حسودىِّ من از مِهرش به است |
|
|
هى بيا با من بران اين خرس را |
خرس را مگزين مهل هم جنس را |
|