شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩١ - منازعت چهار كس جهت انگور كه هر يكى به نام ديگر فهم كرده بود آن را
كُلِّ شَيْءٍ: و گفت اى مردم آموختند ما را گفتار مرغان و داده شديم از هر چيزى.» (نمل، ١٦)
|
جمله مرغان ترك كرده چيك چيك |
با سليمان گشته افصح مِن أخيك |
|
١٢٠٤/ ١ احتراز آوردن: دورى جستن، پرهيز كردن.
پَر زنان: مرغان، پرندگان.
سليمان: استعارت از راهنماى كامل.
غَوى: گمراه.
دانه جوى: كنايت از كسى كه در پى متاع دنياست.
سليمان جو: كنايت از آن كه در جست و جوى راهنماى كامل است.
مرغ جان: اضافه مشبه به به مشبه آخر زمان: دور اخير را كه دور قمر است دور آخر زمان ناميدهاند. هر «دور» چهار هزار سال است، و گفتهاند هفت هزار سال، و چنين پندارند كه اين دور كه دور آخر است به قيامت منتهى شود.
مِن امِّةٍ: مأخوذ است از آيه «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ: و امّتى نيست جز كه در آن ترسانندهاى است.» (فاطر، ٢٤) نَفس واحدة: «المُؤمِنُونَ كَنَفسٍ واحَدِةٍ» بعضى آن را حديث شمردهاند (احاديث مثنوى، ص ٤٣)، و نظير اين جمله است آن چه از امام صادق (ع) آمده است كه «المُؤمِنُونَ فِى تَبارِّهِم و تَراحُمِهِم وَ تَعاطُفِهم كَمَثِل الجَسَد.» (بحار الانوار، ج ٧١، ص ٢٣٤) چون آدميان سرشته از روح انسانى و جان حيوانىاند، گاه نيروهاى حيوانى (شهوت و غضب و جز آن) در آنان قوّت مىگيرد و به خاطر جلب منفعت يا دفع ضرر، با يكديگر به كينه توزى يا ستيز و درگيرى بر مىخيزند. حالى كه آن ستيزه جويى ناشى از نادانى و ناآشنايى به حقيقت است. در اين حال راهنمايى كه هر دو جنبه را در فرمان خود دارد بر آنان فرستاده مىشود تا در پى هدايت ايشان بر آيد. سرِّ آمدن پيمبران از جانب خدا همين است كه از يك سو مردم را با خدا آشنا كند و از سوى ديگر از نزاع و درگيرىشان باز دارد و چون دوره پيغمبرى سپرى گرديد امام يا نايب او اين وظيفه را به