شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٥ - باز الحاح كردن معاويه ابليس را
پر انديشه: خيالاتى.
الكِذبُ ريب ...: مأخوذ است از حديث نبوى «إنَّ الصِّدقَ طمأنينه وَ إنَّ الكِذبَ رِيبَةٌ.» (احاديث مثنوى، ص ٦٥، از مسند احمد) و از سخنان امير مؤمنان (ع) است كه: «الصِّدقُ أمانَةٌ وَ الكِذبُ خِيانَةٌ.» (سفينة البحار، ج ٢، ص ٤٧٣) طَروب: پيوسته شادمان، بسيار شاد.
|
گندم و جو را و باقى حُبوب |
مىتوانى خورد و من نه اى طَروب |
|
٣٣٠٩/ ٣ آب و روغن: در لغت نامه فارسى بيت مورد نظر را به معنى لغوى آن گرفتهاند (مخلوط آب و روغن). در اين صورت معنى بيت اين است كه اگر به جاى روغن خالص آب در روغن كنند و در چراغ ريزند فروغى نمىآيد. ولى به قرينه مقام، نيز استعمال اين تركيب در مثنوى و ديوان كبير، بيشتر كنايت از «ظاهر آرايى» است.
|
آب و روغن نيست مر رو پوش را |
راه حيلت نيست عقل و هوش را |
|
١١١/ ٣
|
آب و روغن كم كن و خامش چو روغن مىگداز |
خرم آن كاندر غم آن روى، تن چون مو كند |
|
(ديوان كبير، ب ٧٧٨٩) بد دهان: دهانى كه نيروى چشايى درست ندارد، بد ذائقه.
چاشنى: در اينجا به معنى مزه است.
سليم: سالم، بىعيب، مقابل بيمار.
نفس: دم، حال، لحظه.
خو باز كرد: (در نيم بيت قلب رخ داده است) هر كه خوى خود را از هوى باز كرد، پيرو هوى نشد.
آشناى راز شدن: حقيقت را ديدن.
معاويه ابليس را گويد، بايد راست گويى تا از چنگ من برهى. ابليس پاسخ مىدهد از كجا دانى من راست مىگويم يا دروغ، و او مىگويد سخن راست را در دل اثر است و دروغ را نه.