شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٢ - قصه منافقان و مسجد ضرار ساختن ايشان
مُحسِنى: احسان كردن، دل جويى.
اقدام: جمع قدم: گام.
مسجد روز گل ...: نمايندگان منافقان مىگفتند اين مسجد را ساختهايم تا نماز گزاران در روزهاى بارانى آن را پناهگاه كنند و بيماران در آن جا آسايش كنند و غريبان آن را خانه آسايش گيرند.
فراوان گردد اين ...: تا با تشريف فرمايى تو بدين مسجد، ديگران تشويق شوند و چنين جاهايى بسازند.
شعار دين: مقصود بانگ اذان است و گرد آمدن مسلمانان براى جماعت.
مُرّ: در لغت به معنى تلخ است، و «كار مر» در اين بيت استعارت از كار دشوار است كه با گرد هم آمدن مسلمانان و جمعيت كردن، سختيهاى كار آنان آسان مىشود.
تَزكيه كردن: پاكيزه ساختن، كه آن از صفتهاى رسول ٦ است «يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.» (جمعه، ٢) تعريف دادن: شناساندن. كنايت از حرمت نهادن پيش چشم ديگران.
|
اى دريغا كآن سخن از دل بُدى |
تا مراد آن نفر حاصل شدى |
|
|
لطف كآيد بىدل و جان در زبان |
همچو سبزه تون بود اى دوستان |
|
|
هم ز دورش بنگر و اندر گذر |
خوردن و بو را نشايد اى پسر |
|
|
سوى لطف بىوفايان هين مرو |
كآن پل ويران بود نيكو شنو |
|
|
گر قدم را جاهلى بر وى زند |
بشكند پل و آن قدم را بشكند |
|
|
هر كجا لشكر شكسته مىشود |
از دو سه سست مخنّث مىبود |
|
|
در صف آيد با سلاح او مرد وار |
دل بر او بنهند كاينك يار غار |
|
|
رو بگرداند چو بيند زخم را |
رفتن او بشكند پشت تو را |
|
|
اين دراز است و فراوان مىشود |
و آن چه مقصود است پنهان مىشود |
|
ب ٢٨٣٣- ٢٨٢٥ نفر: گروه، جمع.
تُون: گلخن.
سبزه تون: سبزهاى كه بر پارگين يا گلخن رويد، و اين تعبير مأخوذ است از حديث شريف