شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٠ - انديشيدن يكى از صحابه به انكار كه رسول چرا ستارى نمىكند
|
دود در حلقش شد و حلقش بخَست |
از نهيب دودِ تلخ از خواب جَست |
|
|
در زمان در رو فتاد و مىگريست |
كاى خدا اينها نشان مُنكرى است |
|
|
خِلم بهتر از چنين حلم اى خدا |
كه كند از نور ايمانم جدا |
|
ب ٢٨٨٥- ٢٨٨١ حَدَث جاى: مَبرَز، جاى پليدى.
از نهيب دودِ تلخ: از جابر عبد اللّه روايت است كه: چون از ويرانه مسجد ضِرار گذشتم، دودى ديدم كه از آن جا بر مىآمد. (تفسير ابو الفتوح رازى، ذيل آيه ١٠٧ سوره توبه؛ تفسير درّ المنثور، ج ٣، ص ٢٧٩) اينها: كنايت از ترديدى كه براى او پيدا شد كه چرا رسول ٦ ستّارى نمىكند.
خِلم: خشم، غضب.
|
گر بكاوى كوششِ اهلِ مجاز |
تو بتو گَنده بود همچون پياز |
|
|
هر يكى از يكديگر بىمغزتر |
صادقان را يك ز ديگر نغزتر |
|
|
صد كمر آن قوم بسته بر قَبا |
بهر هَدمِ مسجدِ اهل قُبا |
|
|
همچو آن اصحاب فيل اندر حَبَش |
كعبهاى كردند، حق آتش زدش |
|
|
قصد كعبه ساختند از انتقام |
حالشان چون شد فرو خوان از كلام |
|
|
مر سيه رويان دين را خود جِهِاز |
نيست الّا حيلت و مكر و ستيز |
|
|
هر صحابى ديد ز آن مسجد عيان[١] |
واقعه تا شد يقينشان سِرّ آن |
|
|
واقعات ار باز گويم يك بيك |
پس[٢] يقين گردد صفا بر اهل شك |
|
|
ليك مىترسم ز كشفِ رازشان |
نازنيناناند و زيبد نازشان |
|
|
شرع بىتقليد مىپذرفتهاند |
بىمحكّ آن نقد را بگرفتهاند |
|
|
حكمت قرآن چو ضالّه مؤمن است |
هر كسى در ضالّه خود موقن است |
|
ب ٢٨٩٦- ٢٨٨٦ اهل مجاز: كنايت از منافقان.
كمر بر قبا بستن: كنايت از آماده شدن.
[١] در متن نسخه اساس، كلمه« نشان» بالاى« عيان» نوشته شده است.
[٢] در متن نسخه اساس، كلمه« تا» بالاى« پس» نوشته شده است.