شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٧ - برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول
سخنهاى دقيق: كنايت از بحثهاى عقلانى و استدلالهاى فلسفى كه بيشتر نتيجه آن پيروزى در بحث و جدال است نه كشف حقيقت.
باز كردن گرهها: كنايت از گشودن مشكلهاى جهان.
عشيق: دل بسته، مشتاق.
آيين فزا: ظاهراً تعريضى است به اصحاب منطق و روشهايى كه در اين علم براى حل مسئلهها به كار برند، از ترتيب قياسها.
مرج: مرغ، سبزهزار.
گره كارى: كنايت از رنج بردن و نتيجه نگرفتن.
|
فكرتِ بَد ناخن پُر زهر دان |
مىخراشد در تَعمُّق روىِ جان |
|
|
تا گشايد عقده اشكال را |
در حديث كرده است زرّين بيل را |
|
٥٥٩- ٥٥٨/ ٥ نكتهاى است كه بارها بدان اشارت كرده است. با بحثهاى فلسفى و بهره گيرى از قياسهاى منطقى نه تنها مشكلى گشوده نخواهد شد، بلكه آدمى بيشتر از حقيقت دور خواهد ماند.
|
با گره كم كوش تا بال و پرت |
نَسكُلد يك يك از اين كرّ و فرت |
|
|
صد هزاران مرغ پرهاشان شكست |
و آن كمينگاهِ عوارض را نبست |
|
|
حال ايشان از نُبى خوان اى حريص |
نَقَّبُوا فيها ببين هَل من مَحِيص |
|
|
از نزاع ترك و رومى و عرب |
حل نشد اشكال انگور و عنب |
|
|
تا سليمانِ لَسينِ معنوى |
در نيايد بر نخيزد اين دُوى |
|
|
جمله مرغانِ منازع باز وار |
بشنويد اين طبلِ باز شهريار |
|
|
ز اختلاف خويش سوى اتّحاد |
هين ز هر جانب روان گرديد شاد |
|
|
حَيثُ ما كُنتُم فَوَلُّوا وَجهَكُم |
نَحوَهُ هَذا الَّذِى لَم يَنهَكُم |
|
|
كور مرغانيم و بس ناساختيم |
كآن سليمان را دمى نشناختيم |
|
|
همچو جغدان دشمن بازان شديم |
لاجرم وا مانده ويران شديم |
|
|
مىكنيم از غايت جهل و عَما |
قصدِ آزارِ عزيزان خدا |
|
|
جمع مرغان كز سليمان روشناند |
پرّ و بال بىگنه كى بر كنند |
|