شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٧
خوگر: معتاد، الفت گرفته.
|
اى شاهد شيرين شكر خا كه تويى |
وى خوگر جور و كين و يغما كه تويى |
|
(سوزنى، به نقل از لغت نامه) فِى السَّماءِ رزقُكُم: مأخوذ است از آيه «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ: و در آسمان است روزى شما و آن چه وعده داده شده است.» (ذاريات، ٢٢)
|
در ميان اين مناجات ابرِ خوش |
زود پيدا شد چو پيل آب كش |
|
|
همچو آب از مشك باريدن گرفت |
در گَو و در غارها مسكن گرفت |
|
|
ابر مىباريد چون مشك اشكها |
حاجيان جمله گشاده مشكها |
|
|
يك جماعت ز آن عجايب كارها |
مىبُريدند از ميان زنّارها |
|
|
قوم ديگر را يقين در ازدياد |
زين عجب وَ اللّهُ أعلَمُ بِالرَّشاد |
|
|
قوم ديگر ناپذيرا ترش و خام |
ناقصان سرمدى تَمَّ الكَلام |
|
ب ٣٧٩٦- ٣٧٩١ ابر خوش: ابر با باران. ابر رحمت.
پيل آب كش: در برخى فرهنگها «ابر سياه باران زا» معنى شده. ليكن با توجه به اينكه «پيل آب كش» مشبّه به «ابر خوش» است بايد آن را به معنى ديگر گرفت: پيلى كه با آن آب برند، نظير: شتر آب كش.
همچو آب از مشك: (صفت باران است) قوى، فراوان.
گَو: گودال.
غار: سوراخ زمين يا گودال بزرگ.
ترش و خام: كنايت از آن كه قابل هدايت نيست.
|
غورهاى كو سنگ بست و خام ماند |
در ازل حق كافر اصليش خواند |
|
٣٧١٩/ ٢ ناقصان سرمدى: كنايت از كسانى كه رقم شقاوت بر آنان رفته و هدايت نمىپذيرند. چنان كه در حديث است: «الشَّقِىُّ شَقِىٌّ فِى بَطنِ امِّه.» اشارت است به مقام كاملان و قرب آنان در حضرت حق، و تصرفى را كه به امر او در موجودات توانند كرد. نيز بيان مراحل سهگانه مردم است در اعتقاد و انكار. نخست