شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٦ - شكايت قاضى از آفت قضا و جواب گفتن نايب او را
شكايت قاضى از آفت قضا و جواب گفتن نايب او را
|
قاضيى بنشاندند و مىگريست |
گفت نايب قاضيا گريه ز چيست؟ |
|
|
اين نه وقت گريه و فرياد توست |
وقت شادى و مبارك باد توست |
|
|
گفت اه چون حُكم راند بىدلى |
در ميان آن دو عالِم جاهلى |
|
|
آن دو خصم از واقعه خود واقفاند |
قاضى مسكين چه داند ز آن دو بند؟ |
|
|
جاهل است و غافل است از حالشان |
چون رود در خونشان و مالشان؟ |
|
|
گفت خصمان عالِماند و علّتى |
جاهلى تو ليك شمع ملّتى |
|
|
ز آن كه تو علّت ندارى در ميان |
آن فراغت هست نورِ ديدهگان |
|
|
و آن دو عالِم را غرضشان كور كرد |
علمشان را علّت اندر گور كرد |
|
|
جهل را بىعلّتى عالم كند |
علم را علّت كژ و ظالم كند |
|
|
تا تو رشوت نستدى بينندهاى |
چون طمع كردى ضرير و بندهاى |
|
|
از هوا من خوى را وا كردهام |
لقمههاى شهوتى كم خوردهام |
|
|
چاشنى گيرِ دلم شد با فروغ |
راست را داند حقيقت از دروغ |
|
ب ٢٧٤١- ٢٧٣٠ نايب: مقصود كسى است كه در اصطلاح فقهى بدو «كاتب» گويند. و آن كه قاضى در پارهاى كارها بدو وكالت دهد.
نشاندن: گماردن، نصب كردن.
بىدل: در فارسى به معنيهايى چند به كار رفته است، در اينجا: ناآگاه، بىخبر از واقعهاى كه بدو عرضه مىشود، بىبصيرت.
|
مرا بىدل و بىخرد يافتى |
به كردار بد تيز بشتافتى |
|
(فردوسى، به نقل از لغت نامه) واقعه: آن چه رخ داده. مجازاً: منازعه، دعوى.