شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٣ - برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول
برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول ٧
|
دو قبيله كأوس و خزرج نام داشت |
يك ز ديگر جانِ خون آشام داشت |
|
|
كينههاى كهنهشان از مصطفى |
محو شد در نور اسلام و صفا |
|
|
اوّلا اخوان شدند آن دشمنان |
همچو اعداد عنب در بوستان |
|
|
وز دَمِ المُؤمِنُون إخوَة به پند |
در شكستند و تن واحد شدند |
|
ب ٣٧٠٢- ٣٦٩٩ أنصار: جمع ناصر: در لغت به معنى «ياور»، و در اصطلاح قرآن و حديث و عرف مسلمانان نام «مردم مدينه» است. كه رسول خدا ٦ را به شهر خود خواندند و در فرمان او در آمدند و داستان آن در تاريخها آمده است. خلاصه آن اينكه در سالهاى آخر توقفِ رسول ٦ در مكه، مشركان كار را بر او سخت كرده بودند، شيوه پيغمبر ٦ چنان بود كه در ماههاى حج، نزد كسانى كه براى زيارت آمده بودند مىرفت و دعوت خود را ابلاغ مىكرد. سالى شش تن از مردم خزرج او را ديدند و گفته او را شنيدند و پسنديدند و گفتند ما نزد مردم خود مىرويم و آنان را از دعوت تو با خبر مىسازيم. اگر به وسيله تو آشتى ميان ما برقرار شود محبوبتر كس نزد ما خواهى بود.
در آن سالها كه قبيله اوس و خزرج با هم جنگى كرده بودند و تنى چند از آنان كشته شده بود، در پى كسى بودند كه در دو طرفِ درگير نباشد و آنان را آشتى دهد. (براى تفصيل بيشتر نگاه كنيد به: تاريخ تحليلى اسلام، ص ٥٥- ٥٩) اعداد عنب: دانههاى انگور از هم جدايند ليكن همگى در يك خوشهاند.
المُؤمِنُونَ إخوة: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ: مؤمنان برادرند، پس ميان برادرهاتان آشتى دهيد و بترسيد شايد رحم كرده شويد.» (حجرات، ١٠) در شكستن: در هم خرد شدن، خودى را از دست دادن و به ديگرى پيوستن.