شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٢ - قصه بط بچگان كه مرغ خانگى پروردشان
|
مر ملايك را سوى بَر راه نيست |
جنس حيوان هم ز بحر آگاه نيست |
|
|
تو به تن حيوان به جانى از ملك |
تا روى هم بر زمين هم بر فلك |
|
|
تا به ظاهر مِثلُكُم باشد بشر |
با دل يُوحَى إِلَيهِ ديدهور |
|
|
قالبِ خاكى فتاده بر زمين |
روح او گردان بر اين چرخ برين |
|
|
ما همه مرغابيانيم اى غلام |
بحر مىداند زبان ما تمام |
|
|
پس سليمان بحر آمد ما چو طير |
در سليمان تا ابد داريم سير |
|
|
با سليمان پاى در دريا بنه |
تا چو داود آب سازد صد زره |
|
|
آن سليمان پيش جمله حاضر است |
ليك غيرت چشم بند و ساحر است |
|
|
تا ز جهل و خوابناكى و فُضُول |
او به پيش ما و ما از وى ملول |
|
|
تشنه را دردِ سر آرد بانگِ رعد |
چون نداند كو كشاند ابرِ سعد |
|
|
چشم او مانده است در جوى روان |
بىخبر از ذوق آب آسمان |
|
|
مركب همّت سوى اسباب راند |
از مُسبِّب لاجرم محجوب ماند |
|
|
آن كه بيند او مسبِّب را عيان |
كى نهد دل بر سببهاى جهان |
|
ب ٣٧٧٣- ٣٧٥٨ خشك و تر: استعارت از دارا بودن نيروى جسمانى و عقلانى.
خانه گنده: اين تركيب در دفتر سوم مثنوى آمده و در ديوان كبير «خانه كنده» ضبط شده و مرحوم فروزانفر آن را «خانه برانداز» و «خانه خراب» معنى كرده:
|
چو انديشه به گفت آيد چه گويم |
كه خانه كنده و رسواى كوى است |
|
(فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير، ص ٢٦٧)
|
اين چنين مخذولِ واپس ماندهاى |
خانه كنده دون و گردون راندهاى |
|
١٤٧٧/ ٣ آنندارج، «خانه كنده» را خانه از بنياد خراب شده، و مردم ناخلف و خانه برانداز معنى كرده است و پيداست كه اين معنيها را از همين كار بردها گرفته است.
ظاهراً «خانه كنده» به معنى خانه بر آورده و لانه ساخته است و در اين بيت معنى «در خشكى محصور» مىدهد، اما اگر ضبط چنان كه در نسخه اساس است «خانه گنده» باشد، معنى آن روشن است.