شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٠ - امتحان هر چيزى تا ظاهر شود خير و شرى كه در وى است
|
آن بهاران لطفِ شحنه كبرياست |
و آن خزان تهديد و تخويف خداست |
|
|
و آن زمستان چار ميخ معنوى |
تا تو اى دزدِ خفى ظاهر شوى |
|
|
پس مجاهد را زمانى بسطِ دل |
يك زمانى قبض و دَرد و غشّ و غل |
|
|
ز آن كه اين آب و گلى كابدانِ ماست |
مُنكِر و دزدِ ضياى جانهاست |
|
|
حق تعالى گرم و سرد و رنج و درد |
بر تن ما مىنهد اى شير مرد |
|
|
خوف و جوع و نقصِ اموال و بدن |
جمله بهر نقدِ جان ظاهر شدن |
|
|
اين وعيد و وعدهها انگيخته است |
بهر اين نيك و بدى كآميخته است |
|
|
چون كه حقّ و باطلى آميختند |
نقد و قلب اندر حرمدان ريختند |
|
|
پس محك مىبايدش بگزيدهاى |
در حقايق امتحانها ديدهاى |
|
|
تا شود فاروقِ اين تزويرها |
تا بود دستورِ اين تدبيرها |
|
|
شير دِه اى مادر موسى و را |
و اندر آب افكن مينديش از بلا |
|
|
هر كه در روز الست آن شير خورد |
همچو موسى شير را تمييز كرد |
|
|
گر تو بر تمييز طفلت مولَعى |
اين زمان يا امَّ مُوسى ارضعِى |
|
|
تا ببيند طعمِ شيرِ مادرش |
تا فرو نايد به دايه بَد سرش |
|
ب ٢٩٥٨- ٢٩٤٠ دُژَم: تيره، سياه.
شِحنه: داروغه. آن كه از جانب سلطان مأمور ضبط امور شهر بود. شحنه تقدير: اضافه مشبه به به مشبه.
در پيچ پيچ كشيدن: گونهگون بازجويى كردن.
بر آويختن: به دار آويختن، ليكن در اينجا به معنى در سختى نگاه داشتن است. و آن كنايت است از سرما و يخبندان زمستان.
خُفيهها: نهانيها. كنايت از آن چه در دل زمين نهفته است.
چار ميخ: چهار ميخ. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٧٤٤/ ٢) بَسط: هجويرى گويد: «بسط عبارت است از بسط قلوب اندر حالت كشف، و قبض عبارت است از قبض آن در حالت حجاب. و اين هر دو از حق است بىتكلّف بنده. و قبض اندر روزگار عارفان چون خوف باشد اندر روزگار مريدان و بسط اندر روزگار