شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٣ - قصه بط بچگان كه مرغ خانگى پروردشان
كَرَّمنا بَنِى آدم: آدمى را گرامى داشتيم. مأخوذ است از آيه «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ: و همانا گرامى داشتيم فرزندان آدم را و برديم آنان را در بيابان و دريا.» (اسراء، ٧٠)
|
او حَمَلناهُم بود فِى البَرّ و بس |
آن كه محمول است در بحر اوست كس |
|
١٢٩٥/ ٥ بَر: بيابان، خشكى. در اين بيت استعارت است از عالم جسمانى و آن چه بدان بسته است از شهوتها و لذتها.
بَحر: استعارت از عالم روحانى و آن چه بدان بسته است.
مِثلُكُم: مأخوذ است از آيه «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ: بگو همانا من انسانى مانند شمايم (كه) به من وحى مىشود.» (كهف، ١١٠) بَحر: دريا، و در اين بيت استعارت است از ولى.
سليمان: كنايت از ولى حق، انسان كامل.
تا چو داود آب سازد: چنان كه در قرآن كريم است «وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ: آهن را براى او نرم ساختيم.» (سباء، ١٠) غيرت: از آن كه خدا نمىخواهد ولى و حجّت او بر كسانى كه لياقت شناخت او را ندارند آشكار باشد.
ابر سعد: ابر باران دار.
جوى روان: استعارت از اسباب و وسيلتهاى مادى.
|
نور از ديوار تا خور مىرود |
تو بد آن خور رو كه در خور مىرود |
|
|
زين سپس بستان تو آب از آسمان |
چون نديدى تو وفا در ناودان |
|
٥٦٠- ٥٥٩/ ٣ آب آسمان: استعارت از «علم لدنى» كه از جانب حق است، چنان كه مىدانيم فرشته بر آن چه سرشته است، پايدار است و فاقد اختيار است و در او نيروى شهوت نيست. حيوان را تنها قوّت جسمانى است و از عالم معنى خبرى ندارد. آن كه هر دو جنبه را داراست انسان است كه جسمى خاكى دارد و دلى آسمانى و او را اختيار است تا به كدام سو رود و به تربيت كدام قوّت پردازد. و عارفان معنى تكريم را اختيار گرفتهاند. چنان كه سنايى گويد: