شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠١ - گفتن موسى
سر نهادن: تسليم شدن، پذيرفتن.
خيال آمدن: به شك افتادن، ترديد كردن.
احمق گير: كه ساده لوحان را فريب دهد.
يكدل شدن: پذيرفتن، شك نكردن.
عاطل شدن از اشكال: شك نكردن، دو دلى نكردن.
هر چند اين گفت و گو را بدين صورت تا كنون در مأخذى نديدهام، مىتوان گفت تعبيرى از ظاهر واقعه است و مقدمهاى است كه نشان مىدهد عامّه مردم بيشتر، از آن چه محسوس است و با طبيعتِ خرافت پسندشان سازگار است، پيروى مىكنند و كمتر مىتوانند واقعيتها را دريابند.
|
گاو مىشايد خدايى را به لاف |
در رسولىام تو چون كردى خلاف؟ |
|
|
پيش گاوى سجده كردى از خرى |
گشت عقلت صيدِ سحرِ سامرى |
|
|
چشم دزديدى ز نور ذُو الجلال |
اينت جهل وافِر و عين ضَلال |
|
|
شُه بر آن عقل و گزينش كه تو راست |
چون تو كانِ جهل را كُشتن سزاست |
|
|
گاوِ زرّين بانگ كرد آخر چه گفت |
كاحمقان را اين همه رغبت شگُفت |
|
|
ز آن عجيبتر ديدهايت از من بسى |
ليك حق را كى پذيرد هر خسى |
|
ب ٢٠٤٣- ٢٠٣٨ شاييدن: سزاوار بودن.
پيش گاوى سجده كردن: نظير:
|
گاو را دارند باور در خدايى عاميان |
نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى |
|
(ديوان سنايى، ص ٤٩٨) چشم دزديدن: كنايت از ننگريستن، نگاه نكردن.
نور ذُو الجَلال: كنايت از نشانهها كه پيغمبران و مردان حق راست.
شُه: (اسم صوت) كلمهاى است كه نفرت و كراهت را رساند، نظير: تف، پيف.
كان جهل: كنايت از جهل مركب، كه نداند و نداند كه نداند.
رغبت شگُفتن: شوق فراوان پديد آمدن.
ز آن عجبتر: اشارت به معجزههاى فراوان كه از موسى (ع) ديدند.