شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٣ - گفتن موسى
|
آينه دل صاف بايد تا در او |
وا شناسى صورت زشت از نكو |
|
ب ٢٠٥٢- ٢٠٤٨ بو بردن: كنايت از شناختن.
هَذا لَيسَ وَجهٌ كاذِبٌ: اين چهرهاى دروغگو نيست. مرحوم فروزانفر در احاديث مثنوى (ص ٢٧) شرحى را از شرح تعرّف به اختصار آوردهاند، براى توضيح بيشتر ترجمه عبارتى از سيره ابن هشام را مىآورم: «مردم نزد ابو بكر رفتند و گفتند يار تو مىگويد وى به بيت المقدس رفته و در آن جا نماز خوانده و به مكه باز گشته. ابو بكر گفت شما او را دروغگو مىخوانيد؟ گفتند: آرى، او اكنون در مسجد نشسته و اين سخن را با مردم مىگويد. ابو بكر گفت به خدا اگر او گفته راست گفته. سپس نزد رسول ٦ رفت و از او خواست تا بيت المقدس را وصف كند و او وصف مىفرمود و ابو بكر مىگفت: صَدَقتَ.
رسول خدا ٦ ابو بكر را فرمود تو صِدّيقى.» (سيره ابن هشام، ج ٢، ص ٤- ٥، و نگاه كنيد به: الطبقات الكبرى، ج ١، ص ١٤٤) بو جهل: عمرو بن هشام بن مغيره، از تيره مخزوم. كنيت او «ابو الحكم» بود، به خاطر آزارى كه به پيغمبر مىرساند و او را تكذيب مىكرد ابو جهلش خواندند. در جنگ بدر كشته شد.
اصحاب درد: آنان كه سوز عشق دارند. عاشق حق، حقيقت جو، كه در پى رسيدن به حق باشد.
صد شَقِّ قَمَر: كنايت از معجزههاى فراوان، كه يكى از آنها «شكافتن ماه» است به اشارت پيغمبر.
طشت از بام افتادن: كنايت از آشكار شدن، پنهان نماندن. چنان كه طشت چون از بام بر زمين افتد آوازى بلند از آن بر آيد، و بيشتر اين كنايت را در مورد «رسوا شدن» گويند:
|
طبل پنهان چه زنم طشت من از بام افتاد |
كوس رسوايى ما بر سر بازار زدند |
|
در بيت مورد بحث، مقصود شهره به عشق حق تعالى است و ايمان آوردن بدو و آيات او.
دردش: ظاهراً ضمير «ش» راجع به جاهل است. (آن كه از ديدن درد خود ناتوان بود.)